يَخْلُو مِنْهُ مَكَانٌ وَ لَا يَشْتَغِلُ بِهِ مَكَانٌ وَ لَا يَكُونُ إِلَى مَكَانٍ أَقْرَبَ مِنْهُ إِلَى مَكَانٍ وَ الَّذِي بَعَثَهُ بِالآْيَاتِ الْمُحْكَمَةِ وَ الْبَرَاهِينِ الْوَاضِحَةِ وَ أَيَّدَهُ بِنَصْرِهِ وَ اخْتَارَهُ لِتَبْلِيغِ رِسَالَتِهِ صَدَّقْنَا قَوْلَهُ بِأَنَّ رَبَّهُ بَعَثَهُ وَ كَلَّمَهُ فَقَامَ عَنْهُ ابْنُ أَبِي الْعَوْجَاءِ وَ قَالَ لِأَصْحَابِهِ مَنْ أَلْقَانِي فِي بَحْرِ هَذَا وَ فِي رِوَايَةِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَحِمَهُ اللَّهُ مَنْ أَلْقَانِي فِي بَحْرِ هَذَا سَأَلْتُكُمْ أَنْ تَلْتَمِسُوا لِي خُمْرَةً فَأَلْقَيْتُمُونِي عَلَى جَمْرَةٍ قَالُوا مَا كُنْتَ فِي مَجْلِسِهِ إِلَّا حَقِيراً قَالَ إِنَّهُ ابْنُ مَنْ حَلَقَ رُءُوسَ مَنْ تَرَوْنَ

ترجمه :

4. عيسى بن يونس مى‏گويد: ابن ابى العوجاء يكى از شاگردان حسن بصرى بود كه مرتد شد. به او گفته شد: چرا اعتقاد دوست خود را رها كردى و به چيزى معتقد شدى كه اصل و حقيقتى ندارد؟ جواب داد: دوست من، بحث‏ها را به هم مخلوط كرد و در بحث قدر به گونه‏اى و در بحث جبر طورى ديگر بود و من اعتقاد صحيحى را براى او نمى‏شناسم تا به آن پايبند باشم. تا اين كه به مكه رفت و كسانى را كه حج به جا مى‏آورند انكار مى‏كرد. دانشمندان از بحث و همنشينى با او به خاطر بد زبانى و فساد درونش دورى مى‏كردند. (روزى) به نزد امام صادق (عليه السلام) آمد تا سؤالات خود را بپرسد و تعدادى از هم عقيده‏هايش نيز با او بودند. او گفت: اى ابا عبدالله! مجالس، امانت هستند (نبايد اسرارش فاش گردد.) و هر كسى سرفه دارد، لازم است كه سرفه كند. آيا به من اجازه مى‏دهيد كه سخن بگويم. آن حضرت فرمودند: هر چه مى‏خواهى بگو. عرض كرد: تا چه هنگام اين خرمن را مى‏كوبيد و به اين سنگ (خانه خدا) پناهنده مى‏شويد و خانه‏اى را مى‏پرستيد كه از آجر و كلوخ بالا رفته است. و مانند شتر به هنگام فرار، هروله مى‏كنيد (سعى ميان صفا و مروه) كسى كه در اين كار فكر كند و آن را اندازه‏گيرى نمايد، مى‏داند كه موجودى غير حكيم آن را ساخته است، بدون اين كه صاحب انديشه شود. شما كه رئيس اين جريان و بزرگشان هستى و پدر شما پايه و استحكام آن بود، جواب مرا بدهيد. حضرت فرمودند: كسى كه خداوند او را گمراه كرده و دلش را كور سازد، پذيرش حق را براى او سنگين مى‏كند تا لذت آن را نچشد و (در نتيجه) شيطان، سرپرست او شده و به گمراهى مى‏كشاند و سپس بيرون نمى‏آيد. خداوند به وسيله اين خانه، مردم را به عبادت خود خوانده است تا بندگان خود را در به جا آوردن اطاعت از خود آزمايش كند و آنان را به بزرگى و زيارت آن برانگيزاند و آن جا را محل پيامبران و قبله نماز گزاران قرار داده است. پس خانه خدا قسمتى از رضايت الهى و راهى براى به دست آوردن بخشش او مى‏باشد كه بر كمال مساوى، محل جمع آورى بزرگى و شكوه استوار شده است و خداوند آن را هزار سال قبل از دحو الارض (آب زمين را فرا گرفته باشد.) آفريد (تا اين كه) سزاوارترين كسى كه در آن چه دستور مى‏دهد، اطاعت شده و در آن چه نهى مى‏شود، باز داشته شود. خداوند ايجاد كننده روح‏ها و بدن‏ها است. ابن ابى العوجاء گفت: اى ابا عبدالله! سخن خود را به موجودى غائبى نسبت دادى. (و از جواب دادن فرار كردى.) آن حضرت فرمودند: واى بر تو! آيا كسى كه بر مخلوقات گواه بوده و از رگ گردن هم نزديك‏تر است، سخن آنها را مى‏شنود و بدن‏هايشان را مى‏بيند اسرار آنها را مى‏داند، غائب مى‏باشد؟

ابن ابى العوجاء گفت: پس او در هر مكانى حضور دارد؟ زمانى كه در آسمان است چگونه در زمين است و زمانى كه در زمين است چگونه در آسمان مى‏باشد؟ آن حضرت فرمودند: تو با اين خصوصيات، مخلوقى را توصيف كردى كه از مكانى به مكانى ديگر منتقل شده و جايى را اشغال مى‏كند و در جايى ديگر حضور ندارد. پس نمى‏داند كه به جايى كه منتقل شده است، در جاى قبلى چه رخ داده است؟ اما خداوند بزرگى كه جايگاه پادشاهى و نعمت دهى دارد، هيچ مكانى از او خالى نيست و مكانى را اشغال نمى‏كند (تا در مكان ديگرى حضور نداشته باشد.) و نسبت به هيچ مكانى نزديك‏تر از مكان ديگر نيست و كسى كه خداوند او را با نشانه‏هاى محكم، دليل‏هاى روشن فرستاده و با يارى خود مورد حمايت قرار داده و براى رساندن پيام‏هاى خود انتخاب نموده است، سخن او را تصديق مى‏كنيم به اين كه پروردگار، او را به پيامبرى مبعوث كرده و با او سخن گفته است. ابن أبى العوجاء از نزد امام صادق (عليه السلام) بلند شد و به ياران خود گفت: چه كسى مرا در اين دريا انداخت؟ در روايتى از ابن وليد (استاد شيخ صدوق) آمده است: چه كسى مرا در اين دريا انداخت؟ من از شما چيزى خواستم تا با او سرگرم شويم، اما شما مرا در آتش انداختيد. يارانش گفتند: در مجلس امام صادق (عليه السلام) ذليل شدى. او گفت: امام صادق (عليه السلام) فرزند كسى است كه سر كسانى را كه مى‏بيند، تراشيده است. (چون هنگام حج بود، به حاجيان اشاره دارد كه افراد سر تراشيده شده در حج به دستور او هستند.)5 حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ بَكْرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ يَعْقُوبَ بْنِ مَطَرٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ الْأَحْدَبُ الْجُنْدُ بِنَيْسَابُورَ قَالَ وَجَدْتُ فِي كِتَابِ أَبِي بِخَطِّهِ حَدَّثَنَا طَلْحَةُ بْنُ يَزِيدَ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ أَبِي مَعْمَرٍ السَّعْدَانِيِّ أَنَّ رَجُلًا أَتَى أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ع فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنِّي قَدْ شَكَكْتُ فِي كِتَابِ اللَّهِ الْمُنْزَلِ قَالَ لَهُ ع ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ وَ كَيْفَ شَكَكْتَ فِي كِتَابِ اللَّهِ الْمُنْزَلِ قَالَ لِأَنِّي وَجَدْتُ الْكِتَابَ يُكَذِّبُ بَعْضُهُ بَعْضاً فَكَيْفَ لَا أَشُكُّ فِيهِ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع إِنَّ كِتَابَ اللَّهِ لَيُصَدِّقُ بَعْضُهُ بَعْضاً وَ لَا يُكَذِّبُ بَعْضُهُ بَعْضاً وَ لَكِنَّكَ لَمْ تُرْزَقْ عَقْلًا تَنْتَفِعُ بِهِ فَهَاتِ مَا شَكَكْتَ فِيهِ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ لَهُ الرَّجُلُ إِنِّي وَجَدْتُ اللَّهَ يَقُولُ- فَالْيَوْمَ نَنْساهُمْ كَما نَسُوا لِقاءَ يَوْمِهِمْ هذا وَ قَالَ أَيْضاً نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ وَ قَالَ وَ ما كانَ رَبُّكَ نَسِيًّا فَمَرَّةً يُخْبِرُ أَنَّهُ يَنْسَى وَ مَرَّةً يُخْبِرُ أَنَّهُ لَا يَنْسَى فَأَنَّى ذَلِكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ هَاتِ مَا شَكَكْتَ فِيهِ أَيْضاً قَالَ وَ أَجِدُ اللَّهَ يَقُولُ- يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِكَةُ صَفًّا لا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أ