ْقِهِ وَ الْمَلَائِكَةَ الَّذِينَ سَمَّاهُمُ اللَّهُ عَزَّ ذِكْرُهُ وَكَّلَهُمْ بِخَاصَّةِ مَنْ يَشَاءُ مِنْ خَلْقِهِ إِنَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يُدَبِّرُ الْأُمُورَ كَيْفَ يَشَاءُ وَ لَيْسَ كُلُّ الْعِلْمِ يَسْتَطِيعُ صَاحِبُ الْعِلْمِ أَنْ يُفَسِّرَهُ لِكُلِّ النَّاسِ لِأَنَّ مِنْهُمُ الْقَوِيَّ وَ الضَّعِيفَ وَ لِأَنَّ مِنْهُ مَا يُطَاقُ حَمْلُهُ وَ مِنْهُ مَا لَا يُطَاقُ حَمْلُهُ إِلَّا مَنْ يُسَهِّلُ اللَّهُ لَهُ حَمْلَهُ وَ أَعَانَهُ عَلَيْهِ مِنْ خَاصَّةِ أَوْلِيَائِهِ وَ إِنَّمَا يَكْفِيكَ أَنْ تَعْلَمَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْمُحْيِي الْمُمِيتُ وَ أَنَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ عَلَى يَدَيْ مَنْ يَشَاءُ مِنْ خَلْقِهِ مِنْ مَلَائِكَتِهِ وَ غَيْرِهِمْ قَالَ فَرَّجْتَ عَنِّي فَرَّجَ اللَّهُ عَنْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ نَفَعَ اللَّهُ الْمُسْلِمِينَ بِكَ فَقَالَ عَلِيٌّ ع لِلرَّجُلِ إِنْ كُنْتَ قَدْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَكَ بِمَا قَدْ تَبَيَّنْتُ لَكَ فَأَنْتَ وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ حَقّاً فَقَالَ الرَّجُلُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ كَيْفَ لِي أَنْ أَعْلَمَ بِأَنِّي مِنَ الْمُؤْمِنِينَ حَقّاً قَالَ ع لَا يَعْلَمُ ذَلِكَ إِلَّا مَنْ أَعْلَمَهُ اللَّهُ عَلَى لِسَانِ نَبِيِّهِ ص وَ شَهِدَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص بِالْجَنَّةِ أَوْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِيَعْلَمَ مَا فِي الْكُتُبِ الَّتِي أَنْزَلَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى رُسُلِهِ وَ أَنْبِيَائِهِ قَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ يُطِيقُ ذَلِكَ قَالَ مَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ وَ وَفَّقَهُ لَهُ فَعَلَيْكَ بِالْعَمَلِ لِلَّهِ فِي سِرِّ أَمْرِكَ وَ عَلَانِيَتِكَ فَلَا شَيْ‏ءَ يَعْدِلُ الْعَمَلَ‏

قال مصنف هذا الكتاب الدليل على أن الصانع واحد لا أكثر من ذلك أنهما لو كانا اثنين لم يخل الأمر فيهما من أن يكون كل واحد منهما قادرا على منع صاحبه مما يريد أو غير قادر فإن كان كذلك فقد جاز عليهما المنع و من جاز عليه ذلك فمحدث كما أن المصنوع محدث و إن لم يكونا قادرين لزمهما العجز و النقص و هما من دلالات الحدث فصح أن القديم واحد. و دليل آخر و هو أن كل واحد منهما لا يخلو من أن يكون قادرا على أن يكتم الآخر شيئا فإن كان كذلك فالذي جاز الكتمان عليه حادث و إن لم يكن قادرا فهو عاجز و العاجز حادث لما بيناه و هذا الكلام يحتج به في إبطال قديمين صفة كل واحد منهما صفة القديم الذي أثبتناه فأما ما ذهب إليه ماني و ابن ديصان من خرافاتهما في الامتزاج و دانت به المجوس من حماقاتها في أهرمن ففاسد بما يفسد به قدم الأجسام و لدخولهما في تلك الجملة اقتصرت على هذا الكلام فيهما و لم أفرد كلا منهما بما يسأل عنه منه

ترجمه :

5. ابو معمر سعدانى مى‏گويد: مردى به نزد امير مؤمنان على (عليه السلام) آمد و عرض كرد: اى امير مؤمنان! من در كتاب خداوند كه نازل شده است شك دارم. آن حضرت فرمودند: چگونه در كتاب خداوند كه نازل شده است، شك مى‏كنى؟ عرض كرد: در اين كتاب ديدم كه بعضى از آيات بعضى ديگر را تكذيب كرده است. (بعضى از آيات با يكديگر در تضاد هستند.) پس چگونه در آن شك نكنم.

آن حضرت فرمودند: آيات قرآنى همديگر را تصديق مى‏كنند نه اين كه تكذيب نمايند، اما به تو عقل داده نشده تا به وسيله آن سود ببرى. در كداميك از آيات شك دارى. آن مرد عرض كرد: در قرآن آمده است: امروز، شما را فراموش مى‏كنيم، همان طورى كه ديدار خداوند را در روز (قيامت) انكار كردند.(129) و نيز فرموده است: آنها خداوند را فراموش كردند، خداوند نيز آنها را فراموش نمود.(130) و فرموده است: پروردگار تو فراموش كننده نيست.(131) پس يك جا خبر مى‏دهد كه خداوند فراموش مى‏كند و درجاى ديگر مى‏گويد: خداوند فراموش نمى‏كند. اى امير مؤمنان! اين چگونه ممكن است؟ آن حضرت فرمودند: ديگر در چه آياتى شك دارى؟ جواب داد: ديدم كه خداوند فرموده است: رزوى كه روح و فرشتگان به صف مى‏ايستند و به جز كسى كه خداى مهربان اجازه داده است و راست بگويد، كسى ديگر حرف نمى‏زند.(132) و فرموده است: سخن بگوييد و آنها مى‏گويند: قسم به خدايى كه پروردگارمان است، از مشركان نبوديم.(133) و فرموده است: در روز قيامت بعضى از شما نسبت به بعضى ديگر كفر مى‏ورزيد و بعضى از شما بعضى ديگر را نفرين مى‏كنيد.(134) و فرموده است: حقيقتا آن حق است و اهل آتش با يكديگر دشمنى مى‏كنند.(135) و فرموده است: نزد من با يكديگر نجنگيد و از قبل به شما هشدار داده بودم.(136) و فرموده است: بر دهانشان مهر مى‏زنيم و دست‏هايشان با ما سخن مى‏گويند و پاهايشان نسبت به آن چه انجام مى‏دهند، شهادت مى‏دهند.(137) در اين آيات نيز بك بار مى‏گويد: آنها مى‏گويند، در جاى ديگر مى‏گويد: به جز با اجازه از خداوند و كسى كه سخن راست مى‏گويد، سخن نمى‏گويند و بار ديگر خبر مى‏دهد كه مخلوقات حرف نمى‏زنند و از زبان آنها مى‏گويد: قسم به خدايى كه پروردگارمان است، ما مشرك نبوديم. و بار ديگر خبر مى‏دهد كه اهل جهنم با هم دشمنى مى‏كنند. اى امير مؤمنان! اين چگونه ممكن است؟ و چگونه در آن چه شنيديد، شك نكنم. آن حضرت فرمودند: واى بر تو! ديگر در چه آياتى شك دارى؟ عرض كرد: ديدم كه خداوند مى‏فرمايد: در آن روز چهره‏هايى خوشحال است و به پروردگار خود نگاه مى‏كنند.(138) و در جاى ديگر فرموده است: چشم‏ها او را نمى‏بينند و او چشم‏ها را مى‏بيند و لطيف و دانا است.(139) و مى‏فرمايد: بار ديگر هم او را نزد سدرة المنتهى ديده است.(140) و مى‏فرمايد: روزى كه شفاعت كسى نفعى ندارد، مگر كسى كه خداوند به او اجازه دهد و از سخن او راضى باشد و آن چه در مقابل و پشت سر دارند را مى‏داند در حالى كه آنها دانشى به آن نداشتند.(141) و كسى كه چشم‏ها او را مى‏بينند، نسبت به آن علم به دست مى‏آورند. اى امير مؤمنان اين چگونه ممكن است؟ و چگونه شك نكنم؟ آن حضرت فرمودند: واى بر تو ديگر در چه آياتى شك دارى؟ عرض كردم: ديدم كه خداوند مى‏فرمايد: هيچ بشرى نيست كه خداوند با او سخن گفته باشد مگر از پشت پرده يا به وسيله فرستاده‏اى كه مى‏فرستد و با اجازه او هر چه مى‏خواهد وحى مى‏كند.(142) و فرموده است: و خداوند با موسى به خوبى سخن گفت.(143) و فرمود: پروردگارشان آنها را صدا زد.(144) و فرموده است: اى پيامبر! به زنان و دخترانت بگو.(145) و مى‏فرمايد: اى پيامبر! آن چه از سوى پروردگارت به تو رسيده است را بيان كن.(146) اى امير مؤمنان! چگونه ممكن است به آياتى كه شنيدى شك نكنم؟ حضرت فرمود: واى بر تو! ديگر در چه آياتى شك دارى؟ عرض كرد: خداوند مى‏فرمايد: آيا براى خداوند هم نامى مى‏شناسى؟(147) و گاهى انسان را شنوا، بينا، پادشاه و پرورش دهنده ناميده است و يك بار خبر داده است كه خداوند داراى نام‏هاى زياد و مشترك (بين خدا و انسان) مى‏باشد و ديگر مى‏گو