 گره از كار شما باز كند و گره از كار گشودى، خداوند به شما پاداش فراوان بدهد. آن حضرت فرمودند: اما سخن خداوند كه فرمود: روزى كه روح و فرشتگان به صف مى‏ايستند و به جز كسى كه از سوى خداى مهربان اجازه دارد و راست مى‏گويد، كسى ديگر حرف نمى‏زند و اين كه فرمود: قسم به خدا كه پروردگارمان است، ما مشرك نبوديم. و اين كه فرمود: در روز قيامت بعضى نسبت به بعضى كافر شده و بعضى به ديگرى نفرين مى‏كند. و اين كه فرمود: به طور يقين آن حق است و اهل آتش (جهنم) با يكديگر دشمنى مى‏كنند. و ديگر فرموده است: نزد من دشمنى نكنيد، زيرا از قبل به شما هشدار داده بودم. و ديگر اين كه فرمود: امروز بر دهانشان مهر مى‏زنيم و دستهايشان با ما حرف مى‏زند و پاهايشان به آن چه انجام دادند، شهادت مى‏دهد. اين موارد هر كدام در جاهايى غير از مكان‏هاى ديگر قيامت است كه مقدار آن پنجاه هزار سال است كه خداوند بندگان را در آن روز در مكان‏هاى گوناگون دور هم جمع مى‏كند. به طورى كه گروهى با گروهى ديگر سخن مى‏گويند و بعضى از آنان نسبت به بعضى ديگر در خواست بخشش مى‏كنند. آنها كسانى هستند كه در دنيا از بزرگان (پيامبران و امامان) پيروى مى‏كردند و گنهكارانى كه كينه ورزيده و در دنيا بر اساس ظلم و دشمنى از يكديگر حمايت مى‏كردند، (در جهنم) به همديگر نفرين كرده و مستكبران و مستضعفان نيز همديگر را كافر كرده و نفرين مى‏كنند و منظور از كفر در اين آيه، بيزارى (از يكديگر) است، كه مى‏گويد: بعضى از بعضى ديگر بيزارى مى‏جويند و مانند آن در سوره ابراهيم از قول شيطان آمده است: من از قبل نسبت به آنچه شما شريك قرار مى‏دادى، بيزارى جستم. سپس در جاى ديگر جمع مى‏شوند و در آنجا گريه مى‏كنند و اگر آن صداها براى اهل دنيا آشكار گردد همه مردم از زندگى خود دست مى‏كشند و دلهايشان مى‏لرزد مگر كسى كه خدا بخواهد و هميشه خون گريه مى‏كنند. سپس در جاى ديگر جمع مى‏شوند و مى‏گويند: قسم به خدا كه پروردگارمان است، ما مشرك نبوديم. پس خداوند بر دهانشان مهر زده و دست‏ها، پاها و پوست‏ها را به سخن مى‏گيرد و به هر گناهى كه از آنان سر زده گواهى مى‏دهند.

سپس مهر از زبانشان برداشته مى‏شود و آنان به پوست خودشان مى‏گويند: چرا بر ضد ما شهادت داديد. گفتند: خداوندى كه هر چيزى را به سخن مى‏آورد ما را به سخن خواهد آورد.(178) سپس آنها را در جاى ديگر جمع مى‏كند و مورد باز خواست قرار مى‏گيرند و در آن جا بعضى از بعضى ديگر فرار مى‏كنند و اين همان معناى سخن خداوند است كه فرموده است: روزى كه شخص از برادرش، مادر، پدر، همسر و فرزندانش فرار مى‏كند.(179) آنها به سخن گفتن دعوت شدند و جز آن كه خدا به او اجازه داده سخن نمى‏گويد و او درست مى‏گويد و فرستادگان الهى در اين جايگاه توقف مى‏كنند و بر آن شهادت مى‏دهند و اين تفسير سخن خداوند است كه مى‏فرمايد: پس چگونه است زمانى كه از هر امتى شاهدى مى‏آوريم و تو را بر آنان شاهد قرار مى‏دهيم.(180) سپس در جاى ديگر جمع مى‏شوند كه آن مقام محمد است كه همان مقام محمود مى‏باشد. در آن جا پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) آن گونه ستايش مى‏كند كه قبل از ايشان كسى اين چنين خداوند را ستايش نكرده است و سپس بر همه فرشتگان درود مى‏فرستد و فرشته‏اى نمى‏ماند مگر اين كه آن حضرت بر او درود فرستاده باشد. و سپس بر پيامبران درود مى‏فرستد و از صديقين و شهيدان شروع كرده و بعد به انسان‏هاى شايسته درود مى‏فرستد. اهل آسمان و زمين او را مورد ستايش قرار مى‏دهند و اين تفسير سخن خداوند است كه مى‏فرمايد: اميد است كه پروردگارت، تو را به مقام و جايگاهى ستايش شده بر انگيزاند.(181) خوشا به حال كسى كه در آن مقام بهره‏اى داشته باشد و واى به حال كسى كه هيچ بهره‏اى از آن ندارد. سپس در جاى ديگرى جمع مى‏شوند و بعضى از بعضى ديگر چنين بهره‏اى را دريافت مى‏كنند و همه اين‏ها قبل از حساب مى‏باشد و زمانى كه براى حساب برده مى‏شوند، همه به فكر خود هستند و از خداوند بركت آن روز را در خواست مى‏كنيم. آن شخص عرض كرد: اى امير مؤمنان! مشكلم را حل كردى كه خداوند مشكل تو را نيز حل كند و گره از كارم گشودى كه خداوند پاداش تو را زياد كند. آن حضرت فرمودند: اما سخن خداوند كه فرمود: در آن روز صورت‏هايى شاد هستند و به پروردگار خود نگاه مى‏كنند. و اين كه فرمود: چشم‏ها خداوند را نمى‏بينند، ولى او چشم‏ها را مى‏بيند. و فرموده است: و حقيقتا بار ديگر او را نزد سدرة المنتهى ديد. و فرمود: در آن روز (قيامت) شفاعت سودى ندارد مگر كسى كه خداوند به او اجازه داده و از سخنش راضى باشد و آن چه در مقابل و پشت سرش است و علم، او را در بر نمى‏گيرد، مى‏داند. اما سخن خداوند كه فرمود: در آن روز صورت‏هايى شاد هستند و به پروردگار خود نگاه مى‏كنند. و آن در جايى است كه دوستان الهى پس از پايان حساب به آن جا مى‏روند، همان جايى كه (حَيَوان) نام دارد و در آن غسل كرده، آب آن را مى‏نوشند و چهره‏هايشان از نور مى‏درخشد و از هر پليدى و بدى پاك شده و سپس به آنها دستور ورود به بهشت داده مى‏شود. به همين دليل به پروردگار خود نگاه مى‏كنند كه چگونه به آنها پاداش داده و وارد بهشت مى‏سازد و اين تفسير همان سخن خداوند است كه درباره سلام دادن فرشتگان به آنها مى‏فرمايد: سلام بر شما، خوش آمديد در بهشت براى هميشه داخل شويد.(182) در اين هنگام به داخل شدن در بهشت و نگاه به آن چه كه پروردگار وعده داده بود، يقين پيدا مى‏كنند و اين معناى سخن خداوند است كه فرمود: به پروردگار خود نگاه مى‏كنند. و منظور از نگاه به خداوند، نگاه به پاداش الهى است. اما سخن خداوند كه فرموده است: چشم‏ها او را نمى‏بينند،، اما او چشم‏ها را مى‏بيند. خداوند همان است كه مى‏فرمايد: چشم‏ها او را نمى‏بينند. يعنى ذهن‏ها بر او غلبه نمى‏كنند و (او چشم‏ها را مى‏بيند). يعنى او بر آنها تسلط دارد و او لطيف و آگاه است و اين ستايشى است كه پروردگار ما خود را به وسيله آن ستايش كرده است و او مبارك، برتر و مقدس است. حضرت موسى از خداوند در خواست كرد و از سپاس خداوند اين سخن بر زبان او جارى شد كه: پروردگارا! خود را به من نشان بده تا به سوى تو نگاه كنم.(183) اين در خواست، سنگين و موضوع بزرگى بود كه به خاطر آن مجازات شد. خداوند فرموده است: هرگز مرا در دنيا تا زمانى كه نمرده‏اى نمى‏بينى، اما اگر مى‏خواهى مرا در دنيا ببينى، به كوه نگاه كن كه اگر در جاى خود ثابت ماند مرا خواهى ديد. پس خداوند قسمتى از نشانه خود را آشكار ساخت و پروردگار ما بر كوه تجلى پيدا كرد، كوه از هم جدا شد و به صورت نرم (شن) در آمد. حضرت موسى بى‏هوش افتاد. سپس خداوند او را به هوش آورد و آن حضرت توبه كرد و عرض كرد: پروردگارا! تو پاكيزه هستى و به سوى تو توبه مى‏كنم و من اولين انسان مؤمن هستم. يعنى من اولين انسان مؤمنى هستم كه ايمان دارم كه تو با چشم ديده نمى‏شوى و اما سخن خداوند كه فرمود: حقيقتا براى بار ديگ