اهد اما نه با زحمت، درك مى‏كند اما نه با فكر، او در تمام اشياء است نه اين كه با آنها مخلوط شود و از آنها جدا گردد، آشكار است نه با تماس مستقيم، معلوم است اما نه با ديدن، دور است اما نه به مسافت، نزديك است اما نه به متصل شدن و چسبيدن، لطيف است اما نه با جسم، موجود است نه اين كه اول نيست باشد، انجام دهنده كار است نه روى ناچارى، اندازه گيرنده است اما نه با حركت، اراده مى‏كند اما نه با تلاش، مى‏شنود اما نه با ابزار، مى‏بيند اما نه با وسيله. مكان‏ها او را در بر نمى‏گيرند و زمان‏ها او را همراهى نمى‏كنند و صفات او را محدود نمى‏سازند و خواب او را فرا نمى‏گيرد، بودن او از زمان‏ها، وجودش بر نيستى و هميشه بودنش بر آغاز و ابتدا مقدم است. به وسيله شعور انديشمندان شناخته مى‏شود كه او داراى حس نيست و با آماده سازى ذات اشياء معلوم مى‏شود كه او جوهرى ندارد و با اختلاف ميان اشياء معلوم مى‏شود كه او اختلافى ندارد و با همراهى ميان اشياء معلوم مى‏شود كه او داراى همنشين و همراهى نيست. نور را با تاريكى، ترى را به خشكى و سرما را با گرما متضاد قرار داد. ميان مخالفانشان الفت ايجاد كرد و ميان مجتمع كنندگانشان جدايى انداخت. با جدايى انداختن و الفت برقرار كردن ميان آنها معلوم ساخت كه جدا كننده و الفت دهنده‏اى وجود دارد. و اين همان سخن خداوند است كه مى‏فرمايد: و از هر چيزى، دو چيز (زوج) آفريديم تا شايد متذكر شويد.(206)

ميان قبل و بعد جدايى انداخت تا معلوم شود كه براى او قبل و بعدى وجود ندارد. با خواست‏هايشان بر اين مسئله شاهد گرفت كه خواسته‏اى براى او وجود ندارد، با زمان بندى اشياء خبر داد كه براى او زمانى نيست. بعضى از بعضى ديگر پنهان كرد تا دانسته شود ميان او و مخلوقاتش جز همان مخلوقات حجابى نيست. او زمانى پرورش دهنده بود كه پرورش شونده‏اى نبود، زمانى خداوند بود كه مخلوقى در كار نبود، و زمانى دانشمند بود كه دانشى وجود نداشت و زمانى كه چيز شنيدنى نبود، او شنوا بود. سپس آن حضرت اين شعر را سرودند: هميشه سرور من به ستايش شناخته شده است، و هميشه سرور من به بخشندگى توصيف مى‏شود، زمانى بودى كه نورى براى روشنايى نبود و هيچ تاريكى بر افق‏ها سايه نينداخته بود، پروردگار ما بر خلاف تمام مخلوقات است و تمام چيزهايى كه در ذهن هستند، توصيف شده مى‏باشند، كسى كه او را با شباهت دادن به چيزى تشبيه كند، مانند شخص گرفتارى به ناتوانى بر مى‏گردد، موج قدرت او در آسمان‏ها موجى به راه مى‏اندازد، به طورى كه با روح بازداشت شده مقابله مى‏كند، مجادله در دين كه انسان را غرق مى‏كند رها كن، كه نگاه آفت زده با شك در ارتباط است، و با فرد مورد اعتمادى كه به سرور خود علاقه دارد و بزرگى‏هاى او را نگه مى‏دارد همراهى كن، شب را به راهنماى هدايت كه بر روى زمين است به صبح برسان، در حالى كه دو آسمان به وضعيت زيبا شناخته شده است.

(راوى مى‏گويد:) ذعلب بهت زده شد و سر به زير انداخت، سپس به خود آمد و گفت: چنين كلامى نشنيده بودم و ديگر به چنين تفكراتى بر نمى‏گردم.

(شيخ صدوق نويسنده اين كتاب مى‏نويسد: در اين روايت، جملاتى وجود دارد كه در خطبه امام رضا (عليه السلام) نيز آمده است و اين نشان دهنده راست بودن سخن امامان معصوم است كه فرمودند: علم هر كدام از امامان از پدر بزرگوارشان گرفته شده است، تا اين كه به پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) برسد.44. باب حديث سبخت اليهودى‏
44. درباره حديث (شخصى) يهودى (به نام) سبخت

1 أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ إِبْرَاهِيمُ بْنِ هَاشِمٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ دَاوُدَ بْنِ عَلِيٍّ الْيَعْقُوبِيِّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى مَوْلَى آلِ سَامٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ أَتَى رَسُولَ اللَّهِ ص يَهُودِيٌّ يُقَالُ لَهُ سُبَّخْتُ فَقَالَ لَهُ يَا مُحَمَّدُ جِئْتُ أَسْأَلُكَ عَنْ رَبِّكَ فَإِنْ أَجَبْتَنِي عَمَّا أَسْأَلُكَ عَنْهُ اتَّبَعْتُكَ وَ إِلَّا رَجَعْتُ فَقَالَ لَهُ سَلْ عَمَّا شِئْتَ فَقَالَ أَيْنَ رَبُّكَ فَقَالَ هُوَ فِي كُلِّ مَكَانٍ وَ لَيْسَ هُوَ فِي شَيْ‏ءٍ مِنَ الْمَكَانِ بِمَحْدُودٍ قَالَ فَكَيْفَ هُوَ فَقَالَ وَ كَيْفَ أَصِفُ رَبِّي بِالْكَيْفِ وَ الْكَيْفُ مَخْلُوقُ اللَّهِ وَ اللَّهُ لَا يُوصَفُ بِخَلْقِهِ قَالَ فَمَنْ يَعْلَمُ أَنَّكَ نَبِيٌّ قَالَ فَمَا بَقِيَ حَوْلَهُ حَجَرٌ وَ لَا مَدَرٌ وَ لَا غَيْرُ ذَلِكَ إِلَّا تَكَلَّمَ بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ يَا شَيْخُ إِنَّهُ رَسُولُ اللَّهِ فَقَالَ سُبَّخْتُ تَاللَّهِ مَا رَأَيْتُ كَالْيَوْمِ أَبْيَنَ ثُمَّ قَالَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ

ترجمه :

1. امام صادق (عليه السلام) مى‏فرمايد: شخصى يهودى كه به او (سبخت) مى‏گفتند، به نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) آمد و عرض كرد: اى محمد! به نزد تو آمده‏ام تا از تو در مورد پروردگارت سؤالاتى بكنم كه اگر به سؤالات من جواب دادى، از تو پيروى مى‏كنم و در غير اين صورت بر مى‏گردم.

حضرت فرمود: از هر چه مى‏خواهى، سؤال كن.

يهودى گفت: پروردگار تو كجاست؟

پيامبر در جواب فرمودند: او، در همه جا حضور دارد و در چيزى نيست تا مكان محدودى داشته باشد.

يهودى گفت: خداوند چگونه است؟ پيامبر فرمودند: چگونه خداوند را به كيفيت و چگونگى توصيف كنم، در حالى كه كيفيت خودش آفريده خداوند است و خداوند به صفات مخلوق خود، وصف نمى‏شود. يهودى گفت: چه كسى مى‏داند كه تو پيامبر هستى؟

امام صادق (عليه السلام) در اين جا فرمودند: آن چه از سنگ و كلوخ و چيزهاى ديگرى كه اطراف مرد يهودى بود، به زبان عربى واضح گفتند: اى سُبَخ‏(207)! (ظاهرا در اصل روايت اين است و كلمه شيخ نيست) به طور يقين، او فرستاده خداوند است.

(مرد يهودى) سبخت گفت: به خدا قسم، روزى روشن‏تر از امروز نديده‏ام و سپس گفت: شهادت مى‏دهم كه خدايى جز خداى يگانه نيست و تو (اى محمد) فرستاده خداوند هستى.

2 حَدَّثَنَا أَبُو الْحُسَيْنِ مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الْفَارِسِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو سَعِيدٍ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ رُمَيْحٍ النَّسَوِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْعُقَيْلِيُّ بِقُهَسْتَانَ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ عَلِيٍّ الْبَلْخِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْخُزَاعِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْأَزْهَرِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ 