د. پس در حقيقت تقدير كننده آنها مى‏باشد و اندازه‏گيرى آنها براى اين نيست كه اندازه آنها را بشناسد، بلكه براى آن است كه به غير خود، وضعيت آن چه را نمى‏دانند، و خداوند به تقدير آن مقدر ساخته است را روشن نمايد و اين مسئله روشن‏تر از آن است كه مخفى بماند و شفاف‏تر از آن است كه نياز به شاهد آوردن داشته باشد. مگر نمى‏بينى كه ما در شناخت صنعت‏ها براى اندازه آنها به اهل آن مراجعه مى‏كنيم و آگاهى آنها به اندازه صنعت، باعث نمى‏شود كه از روشن ساختن اندازه آنها منع كنند و ما انكار مى‏كنيم اين كه خداوند به آنها بر بندگانش حكم كرده و آنها را از منصرف شدن از كارها منع نمايد. يا اين كه خداوند آن را انجام داده و ايجاد نموده است. پس اين كه خداوند آنها را مانند مقدر ساختن آفريده است، انكار نمى‏كنيم. از بعضى دانشمندان شنيدم كه مى‏گفت: واژه (قضاء) داراى ده معنا است:

1 - به معناى دانش، كه خداوند مى‏فرمايد: مگر نيازى كه در درون يعقوب بود و آن را مى‏دانست.(227)

2 - به معناى بيان كردن، كه خداوند مى‏فرمايد: در كتاب (تورات) به قوم بنى اسرائيل بيان كرديم: و (در جاى ديگر) مى‏فرمايد: و او را از آن كار آگاه كرديم.

3 - به معناى حكم كردن، كه خداوند مى‏فرمايد: و خداوند به حق حكم مى‏كند.

4 - به معناى سخن گفتن، كه خداوند مى‏فرمايد: و خداوند به حق سخن مى‏گويد.(228)

5 - به معناى حتمى و يقينى بودن، كه خداوند مى‏فرمايد: پس زمانى كه مرگ را براى او حتمى كرديم.(229)

6 - به معناى دستور دادن، كه خداوند مى‏فرمايد: پروردگار تو دستور داده است كه به جز او را نپرستيد.

7 - به معناى آفريدن، كه خداوند مى‏فرمايد: خداوند، هفت آسمان را در دو روز آفريد.(230)

8 - به معناى انجام دادن كارى، كه خداوند مى‏فرمايد: آن چه مى‏خواهى انجام دهى را انجام بده.(231)

9 - به معناى به پايان رساندن (كارى)، كه خداوند مى‏فرمايد: زمانى كه موسى، زمان را به پايان رساند. و سخن خداوند از زبان حضرت موسى كه فرمود: هر كدام از آن دو مدت را كه بخواهم به پايان مى‏رسانم و هيچ ستمى بر من نيست و خداوند بر آن چه مى‏گوييم، نگهبان است.(232)

10 - به معناى فارغ شدن از چيزى، و خداوند مى‏فرمايد: كارى كه شما دو نفر از من مى‏خواستيد، انجام گرفت.(233) و مثل سخن كسى كه مى‏گويد: نياز تو را برآورده ساختم. يعنى تو را از نيازى كه داشتى، راحت كردم. پس جايز است كه گفته شود، تمام چيزها به قضاء و قَدَر الهى است، به اين معنا كه خداوند آنها و اندازه‏هايشان را مى‏داند و در مورد تمام آنها چه خوب و چه بد حكم مى‏كند. پس خداوند آن چه خوب است را قضا كرده است يعنى به آن دستور داده و حتمى كرده و حق قرار داده است و اندازه و مقدارش را مى‏داند و نسبت به آن چه بد است، دستور نداده و راضى نشده است، اما خداوند آن را قضا و قَدَر نموده است يعنى مقدار و اندازه‏اش را مى‏داند و بر اساس حكم آن، حكم مى‏كند. و فتنه، داراى ده معنا است:

اول: به معناى گمراهى.

دوم: به معناى امتحان و آزمايش، كه خداوند مى‏فرمايد: چندين بار تو را آزمايش كرديم.(234) و سخن خداوند كه مى‏فرمايد: الم، آيا مردم گمان مى‏كنند كه اگر گفتند ايمان آورديم، آزمايش نمى‏شوند.(235)

سوم: به معناى حجت، كه خداوند مى‏فرمايد: سپس عذر آنها اين نيست مگر اين كه مى‏گويند: به خدا كه پروردگار ما مى‏باشد. قسم مى‏خورم كه ما مشرك نبوديم.(236)

چهارم: به معناى شرك، كه خداوند مى‏فرمايد: شرك از كشتن (انسان بى‏گناه) شديدتر است.(237)

پنجم: به معناى كافر شدن، كه خداوند مى‏فرمايد: آگاه باشيد كه در كفر افتاديد.(238)

ششم: به معناى سوزاندن به وسيله آتش، كه خداوند مى‏فرمايد: كسانى كه مردان و زنان مؤمن را در آتش سوزاندند.(239)

هفتم: به معناى عذاب، كه خداوند مى‏فرمايد: روزى كه آنها را آتش معذب مى‏شوند.(240)

و در جاى ديگر مى‏فرمايد: عذاب (جهنم) را بچشيد كه آن را دروغ مى‏پنداشتند.(241)
و فرموده است: كسى كه خداوند او را در عذاب وارد سازد، هرگز از سوى خداوند چيزى را مالك نمى‏شود.(242)

هشتم: به معناى كشتن، كه خداوند مى‏فرمايد: اگر مى‏ترسيديد كه كافران شما را بكشند.(243) و در جاى ديگر فرموده است: كسى به موسى ايمان نمى‏آورد، مگر فرزندان قوم او (بنى اسرائيل) كه مى‏ترسيدند فرعون و سپاهيانش، آنها را بكشند.(244) نهم: به معناى بستن، خداوند مى‏فرمايد: نزديك بود كه راه تو را نسبت به آن چه به سوى تو وحى كرديم، ببندد. دهم: به معناى شدت گرفتارى، كه خداوند فرموده است: پروردگارا! ما را براى كسانى كه كافر شده‏اند، گرفتارى قرار مده.(245) و در جاى ديگر مى‏فرمايد: پروردگارا! ما را براى گروه ستمكار، در سختى قرار مده.(246) يعنى در گرفتارى قرار مده تا به وسيله آن مورد امتحان قرار بگيرند. آنها نزد خود مى‏گويند: دين باطل، آنها را كشت، در حالى كه دين ما بر حق است. پس اين مسئله، آنها را به خاطر كفر و ستمى كه داشتند، به سوى آتش مى‏كشاند. على بن ابراهيم بن هاشم بر اين معناى ده گانه، معناى ديگر اضافه كرده و گفته است: يكى از معانى فتنه، محبت است كه خداوند مى‏فرمايد: ثروت و فرزندان شما فته هستند.(247) اما چيزى كه من فكر مى‏كنم است كه معانى فتنه، ده چيز است و معناى فته در اين جامعناى سختى است نه محبت.

آنچه گفتيم، با سخن پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) تأييد مى‏شود كه آن حضرت فرمودند: فرزند باعث نادانى، سختى و خسيسى است و من اين حديث را با سند در كتاب مقتل امام حسين (عليه السلام) آورده‏ام.

33 حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ غِيَاثِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ مَرَّ رَسُولُ اللَّهِ ص بِالْمُحْتَكِرِينَ فَأَمَرَ بِحُكْرَتِهِمْ أَنْ يُخْرَجَ إِلَى بُطُونِ الْأَسْوَاقِ وَ حَيْثُ تَنْظُرُ الْأَبْصَارُ إِلَيْهَا فَقِيلَ لِرَسُولِ اللَّهِ ص لَوْ قَوَّمْتَ عَلَيْهِمْ فَغَضِبَ ع حَتَّى عُرِفَ الْغَضَبُ فِي وَجْهِهِ وَ قَالَ أَنَا أُقَوِّمُ عَلَيْهِمْ إِنَّمَا السِّعْرُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ يَرْفَعُهُ إِذَا شَاءَ وَ يَخْفِضُهُ إِذَا شَاءَ وَ قِيلَ لِرَسُولِ اللَّهِ ص لَوْ أَسْعَرْتَ لَنَا سِعْراً فَإِنَّ الْأَسْعَارَ تَزِيدُ وَ تَنْقُصُ فَقَالَ ع مَا كُنْتُ لِأَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِبِدْعَةٍ لَمْ يُحْدِثْ لِي فِيهَا شَيْئاً فَدَعُوا عِبَادَ اللَّهِ يَأْكُلْ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ

ترجمه :

33. امام صادق (عليه السلام) از پدر بزرگوارش و ايشان از اجداد طاهرينشان روايت مى‏كنند كه (روزى) رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) به احتكار كنندگان عبور كردند و دستور دادند كه اموال احتكار شده آنها به وسط بازار آورده و در ميان چشمان مردم قرار دهند. به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) گفته شد: 