ه مى‏فرماييد؟ فرمودند: اى سليمان! چرا بداء را انكار مى‏كنى؟ در حالى كه خداوند فرموده است: آيا انسان به ياد نمى‏آورد كه او را زمانى كه چيزى نبوده آفريديم.(271) و ديگر مى‏فرمايد: خداوند كسى است كه مخلوقات را براى بار اول آفريد و باز هم مى‏تواند بيافريند.(272) و فرموده است: خداوند به وجود آورنده آسمان و زمين است.(273) و باز فرموده است: آن چه او بخواهد به آفريده‏هاى خود اضافه مى‏كند.(274) و ديگر فرمود: آفرينش انسان را از خاك شروع كرد.(275) و نيز فرموده است: بعضى ديگر در انتظار دستور الهى هستند كه يا آنها را عذاب كند و يا توبه‏شان را بپذيرد.(276) و خداوند فرموده است: هيچ (مرد و زن) پيرى زياد عمر نمى‏كند يا از عمرش كم نمى‏شود، مگر اين كه در كتاب آمده است.(277) سليمان عرض كرد: آيا از پدران شما روايتى در مورد بداء آمده است؟ آن حضرت فرمودند: بله، امام صادق (عليه السلام) مى‏فرمايند: براى خداوند دو نوع علم وجود دارد: علم در خزينه و علم پنهان كه كسى جز او نمى‏داند و بداء يكى از آن علوم است و علمى وجود دارد كه فرشتگان، پيامبران و خاندان پيامبر آن را مى‏دانند. سليمان عرض كرد: دوست دارم براى من همين بحث را از قرآن بيان كنيد. آن حضرت فرمودند: خداوند به پيامبر خود فرموده است: از مشركان روى بگردان و هيچ سرزنشى به تو نيست.(278) خداوند نابودى آنها را خواست و سپس براى خداوند بداء حاصل شد. و فرموده است: مؤمنان را نصيحت كن، زيرا نصيحت به نفع مؤمنان است.(279) سليمان عرض كرد: فداى شما شوم! براى من سخنان بيشترى بفرماييد. امام رضا (عليه السلام) فرمودند: پدرم از پدران بزرگوارش خبر رسانده‏اند كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرموده است: خداوند به يكى از پيامبران خود وحى فرستاد كه به فلان پادشاه خبر بده كه تا فلان تاريخ مى‏ميرد. آن پيامبر به نزد آن پادشاه رفت و آن خبر را به او داد. پادشاه بر روى تخت خود خداوند را صدا زد، تا جايى كه از تختش افتاد و گفت: پروردگارا! به من فرصت بده تا كودكم بزرگ شود و كارهايم را سرو سامان دهم. خداوند به آن پيامبر وحى فرستاد و فرمود: به نزد آن پادشاه برو و بگو كه من اجل او را فراموش كردم و پانزده سال به عمر او اضافه نمودم. آن پيامبر عرض كرد: پروردگارا! تو مى‏دانى كه هرگز دروغ نمى‏گويم. خداوند وحى فرستاد: تو بنده مأمور هستى و آن چه نسبت به آن مأمور هستى انجام بده و خداوند از آن چه انجام مى‏دهد، مورد سؤال قرار نمى‏گيرد. امام رضا (عليه السلام) به سليمان فرمودند: آيا مى‏خواهى در اين مورد مانند يهوديان باشى. سليمان عرض كرد: از اين به خدا پناه مى‏برم. يهوديان چه گفته‏اند؟ آن حضرت فرمودند: يهوديان گفته‏اند: دست خداوند بسته است. و منظورشان اين بود كه خداوند همه كارها را انجام داده و ديگر چيزى ايجاد نمى‏كند و خداوند فرموده است: دست‏هاى خودشان بسته است و به واسطه آن چه گفتند، مورد نفرين قرار گرفتند.(280) شنيدم گروهى از پدرم امام كاظم (عليه السلام) درباره بداء سؤال كردند. ايشان فرمودند: مردم چه چيزى از بداء را انكار مى‏كنند در حالى كه خداوند گروهى را نگه مى‏دارد كه براى فرمان خود به آنها اميد داده است. سليمان عرض كرد: به من از آيه ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم. خبر بدهيد كه درباره چه چيزى نازل شده است؟ امام رضا (عليه السلام) فرمودند: اى سليمان خداوند در شب قدر آن چه كه از آن سال تا سال بعد در مورد مرگ، زندگى، خوبى، بدى، و يا روزى را مقدر مى‏سازد و چيزى كه خداوند در آن شب، مقدر نمايد، حتمى مى‏باشد. سليمان عرض كرد: فدايش شوم! حال فهميدم، زيادتر بفرماييد. امام رضا (عليه السلام) فرمودند: يكى از كارهاى نزد خداوند اين است كه هر چه بخواهد مقدم و هر چه بخواهد به تأخير مى‏اندازد. آن چه فرشتگان و پيامبران خود ياد داده است، به وقوع مى‏پيوندد و آنها را تكذيب نمى‏كند و علمى است كه نزد او محفوظ مى‏باشد و هيچ كدام از بندگان بر آن اطلاع ندارند و هر آن چه بخواهند از آن مقدم و مؤخر مى‏سازد. هر چه به فرشتگان و پيامبران خود ياد داده است، به وقوع مى‏پيوندد و آنها را تكذيب نمى‏كند و علمى است كه نزد او محفوظ مى‏باشد و هيچ كدام از بندگان بر آن اطلاع ندارند و هر آن چه بخواهد از آن مقدم و مؤخر مى‏سازد. هر چه را بخواهد از بين برده و يا حفظ مى‏كند. سليمان به مأمون گفت: از امروز به بعد، بداء را انكار نمى‏كنم و اگر خدا بخواهد آنها را تكذيب نخواهم كرد. مأمون گفت: آن چه مى‏خواهى از ابوالحسن سؤال كن و خوب گوش بده و انصاف را در مورد ايشان رعايت كن. سليمان به امام رضا (عليه السلام) عرض كرد: اى سرور من! اجازه مى‏دهيد بپرسم؟ آن حضرت فرمودند: هر چه مى‏خواهى سؤال كن. سليمان عرض كرد: نظر شما درباره كسى كه اراده (الهى) را مثل زنده بودن، شنوا، بينا و قادر بودن خداوند، اسم و صفت قرار مى‏دهد، چيست؟

آن حضرت فرمودند: چون خداوند اراده نمود، چيزها به وجود آمدند و به شكل‏هاى مختلف شدند. اما نمى‏گوييد: به وجود آمدند و سپس مختلف شدند، زيرا او شنوا و بينا است و همين دليل مى‏شود بر اين كه اراده مثل شنوايى، بينايى و توانايى نيست. سليمان پرسيد: آيا خداوند هميشه اراده مى‏كند؟ آن حضرت فرمودند: اى سليمان! آيا اراده او غير او مى‏باشد؟ عرض كرد: بله. دوباره آن حضرت فرمودند: تو به همراه او چيز ديگرى را ازلى مى‏دانى؟ عرض كرد: خير. فرمودند: آيا اراده به وجود آمده است؟ عرض كرد: خير، آفريده نشده است. در اين جا مأمون بر سليمان فرياد كشيد و گفت: اى سليمان؟ آيا موجودى مثل خداوند ناتوان و اهل ستيزه است؟ انصاف تو كجاست؟ مگر دانشمندان را در اطراف خود نمى‏بينى؟ سپس به امام رضا (عليه السلام) عرض كرد: اى ابوالحسن! با او كه دانشمند علم كلام از اهل خراسان است. مناظره كن. آن حضرت همان سؤال را پرسيدند: اى سليمان! آيا اراده (خداوند) آفريده شده است، زيرا اگر ازلى نباشد، پس به وجود آمده و اگر ازلى باشد پس آفريده نشده است.

سليمان جواب داد: اراده خداوند از خود اوست، مثل شنيدن، ديدن و علم او كه از ذاتش مى‏باشد. امام رضا (عليه السلام) فرمودند: پس اراده او خودش است؟ عرض كرد: خير. فرمودند: پس اراده كننده، شنوا و بينا نيست. عرض كرد: خداوند خودش اراده كرده است، همان طورى كه خودش شنيده، ديده و دانسته است. آن حضرت فرمودند: اين كه او معناى خودش را اراده كرده است، چيست؟ آيا اراده كرده كه چيزى باشد، يا اراده كرده كه زنده، شنوا، بينا و توانا باشد؟ عرض كرد: بله. آن حضرت فرمودند: پس اين كار اراده او بود؟ عرض كرد: خير.

امام رضا (عليه السلام) فرمودند: اگر اين كار به اندازه او نباشد، سخنى كه مى‏گويى كه خداوند اراده كرده است كه زنده، شنوا و بينا باشد، بى‏معنا خواهد بود. سليمان (كه سرگردان شده بود از حرف قبلى خود برگشته و گفت:) بله، اين كار به اراده او بوده است. در اين جا بود كه مأمون و اطرافيانش خنديدند و آن حضرت نيز خنده‏اى زدند. مأمون به اطرافيان خود گفت: با دانشمند