+ افزایش اندازه | کـاهش انـدازه -

    دکمه اشتراک گذاری تلگرام

دفاع امام محمد غزالی از یزید|یزید مومن بود،ترحم براو مستحب و لعنش جایز نیست

غزالی: یزید مومن بود، ترحّم بر یزید مستحب است و لعن وی جایز نیست

ابو حامد غزّالی ( معروف به امام محمّد غزالی) در کتاب «احیاء العلوم» می­نویسد : لعن مسلمانان جایز نیست و یزید مسلمان است و نسبت قتل یا امر یا رضای او به قتل حسین علیه السلام سوء ظن به مسلمان است و به حکم کتاب و سنّت حرام است. هر کس … 

  ابوحامد محمد بن محمد غزالی، از بزرگان شناخته شده­ ی تصوف، در سال ۴۵۰ هجری در طابران طوس به دنیا آمد. وی تحت تأثیر شدید عقاید اشعری بوده و این عقاید را در مسائل عرفانی خویش نیز وارد می سازد. از غزالی آثار متعددی به جای مانده است که از مهمترین آنها می­توان به کتاب « احیاء علوم الدین » و کتاب « کیمیای سعادت» اشاره نمود.

لازم است قبل از ورود به بحث و طرح نظر غزالی در خصوص یزید، به دو امر مهم یعنی تولّی و تبرّی اشاره شود.

تولّی، همان محبت ورزی به خداوند و رسول او و امامان معصوم علیهم السلام است. تبری نیز به معنای بیزاری جستن از دشمنان خدا و دشمنان چهارده معصوم علیهم السلام است. تولی و تبری، از واجبات شرعی و از فروع دین است و آیات و احادیث فراوانی [۱] بر این امر دلالت دارد که به ذکر چند نمونه اکتفا می­کنیم.

قال الله سبحانه و تعالی: ﴿ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا  آباءَکُمْ وَ إِخْوانَکََُُمْ أَوْلِیاءَ إنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَی الإیمانِ وَ مَنْ یَتَوَ لَّهُمْ مِنْکُمْ فَاِنَّهُ مِنْهُمْ ﴾[۲] « ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر پدران و برادرانتان، کفر را به جای ایمان برگزیرند، آنان را به دوستی نگیرید و هر که از شما با ایشان دوستی کند، از ایشان شمرده می­شود. » 

و قال الله تعالی: ﴿ لا تَتَّخِذُوا عَدُوِِّی وُ عَدُوَّکُمْ أوْلِیاءَ ﴾[۳] « دشمنان من و دشمنان خودتان را دوست نگیرید.»

و قال الله تعالی: ﴿لا تَجِدُ قَوْماً یُوْمِنُونَ بِاللهِ وَ الْیَوْمِ الاخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حادَّ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کانُوا آباءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشیرَتَهُمْ اُولئِکَ کَتَبَ فی قُلُوبِهِمُ الاِیمانَ وَ أَیَّدَهُم ْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ یُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الأنْهارُ خالِدینَ فیها رَضِیَ اللهُ عَنْهُمْ وَ ََرضُوا عَنْهُ أولئِکَ حِزْبُ اللهِ‌أَلا إِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ المُفْلِحُونَ﴾[۴] « چنین نخواهی یافت، مردمی که ایمان به خدا و روز قیامت آورده اند، دوستی با دشمنان خدا و رسول کنند؛ هر چند آن افراد، پدران و پسران و یا برادران و یا خویشاوندان آنها باشند. این مردم پایدارند، خدا بر دلهایشان نور ایمان را نوشته و به روح قدس الهی آنها را موید و منصور گردانیده و آنان را در قیامت به بهشتی داخل کند که نهرها زیر درختانش جاری است و جاودان در آنجا از نعمت های الهی بهره مند هستند و خدا از آنها خشنود و آنها هم از خدا خشنودند، اینان به حقیقت حزب خدا هستند. ای اهل ایمان ! آگاه باشید که تنها حزب خدا رستگارند.»

و از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم حدیثی طولانی نقل شده­است که آن حضرت در باره‌ی حضرت امیر و اولادش فرمود: آگاه باشید و بدانید که دشمنان علی علیه السلام اهل شقاق و جدایی از حق و تجاوزگران و برادران شیطانند؛ آگاه باشید و بدانید که دوستان علی و اولادش کسانی هستند که خدا ایشان را در کتابش یاد کرده و فرموده:« لا تَجِدُ قَوْماً یُوْمِنُونَ بِاللهِ وَ الْیَوْمِ یُوَادُّونَ مَنْ حادَّ اللهَ وَ رَسُولَهُ »[۵] « ای پیامبر! نمی یابی قومی را که به خدا و  روز آخرت ایمان دارند ( دوستان علی و اولادش )، دوستی کنند با کسانی که با خدا و رسول دشمنی کردند و در باره‌ی جانشینی آن حضرت ستیزه نمودند و راه خود را پیش گرفتند.»

و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در روز غدیر خم بر وجوب تولّی نسبت به امامان علیهم السلام و تبرّی از دشمنان ایشان تأکید کرده و ضمن مطالبی درباره‌ی امیر المومنین علیه السلام فرمودند: « اللَّهُمَّ وَالِ مَن والاهُ و عادَ مَنْ عاداه » «خدایا دوستی کن با کسی که دوستی کند با علی و دشمنی کن با کسی که با علی دشمنی کند. »

از این نکته نیز نباید غفلت کرد که محبت خداوند و اولیاء او، با دوستی دشمنان خداوند و اهل بیت علیهم السلام قابل جمع نبوده و اساساً تصور این امر غیر ممکن است.

علامه­ مجلسی (ره) از ابی الجارود نقل می­کند که امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه­ی ﴿ ما جَعَلَ اللهُ لِرَجُلٍ مِن قَلْبَیْنِ فی جَوْفِهِ ﴾[۶]  « خدای تعالی در باطن هیچ فردی دو قلب قرار نداده است » فرمود: « دوست ما، محبتش به ما را خالص می­گرداند همچنان که طلا به واسطه‌ی آتش، خالص و پاک می­شود به طوری که در آن طلا هیچ نا خالصی یافت نشود. کسی که می­خواهد بداند محبت ما را،  پس قلب خویش را امتحان کند، پس اگر در محبت ما، محبت دشمن ما را شریک قرار داده، او از ما نیست و ما از او نیستیم و خدای تعالی دشمن اینگونه کسان است و جبرئیل و میکاییل و خدا،  دشمن کافران­اند. »[۷] 

رویه­ ی خداوند در قران کریم در تبری از دشمنان، لعن است. بنا بر این از مصادیق تبرّی و بیزاری از دشمنان خداوند متعال و دشمنان امامان علیهم السلام، « لعن» است.

« لعن » به معنای طرد و راندن و اِِبعاد ( دور کردن) است وگفتن لعنه الله به طریق نیایش و خواستن از خداست، و معنای آن این است که: خدا او را رانده و از رحمتش دور فرماید. مراد از راندن و دوری در اینجا، فرو فرستادن عذاب و محرومیت از رحمت است و بعید نیست که لعن به معنای غضب باشد. بنابراین عبارت « لعنه الله علیه » یعنی « غضب خدا بر او باد! »[۸] 

مجوّزات لعن، با استناد به قرآن کریم مشخص می شود. خداوند، اهل کفر، اهل فسق و کذب و ظالمین را لعن فرموده است: ﴿ فَلَعنَهُ اللهِ عَلَی الکافِرینَ ﴾[۹] « پس لعنت خداوند بر کافرین باد. » ،  ﴿ وَ غَضِبَ اللهُ عَلَیه و لَعَنَهَ ﴾[۱۰] «خشم کرد خدا بر او (قاتل) و لعنت کرد او را. » ، ﴿ و الخامِسَهُ اَنَّ لَعْنهَ اللهِ عَلَیْهِ اِنْ کان مِن الکاذِبین ﴾[۱۱] « مرتبه­ی پنجم این که لعنت خدا بر او اگر از دروغگویان باشد.» ﴿ اَلا لَعْنَهُُ اللهِ عَلَی الظّالِمینَ ﴾[۱۲] «آگاه باشید که لعنت خدا بر ظالمین است»[۱۳]

با قدری تأمل در تاریخ اسلام براحتی به این نتیجه می رسیم که دشمنان اهل بیت، تمامی این صفات پست را دارا بودند و لذا از هر جهت مستحق لعن هستند.

بی شک لعن ظالمین اهل بیت، ثواب عظیمی دارد.  در « شفاء الصدور »  از «عیون» و «امالی» به سند  متصّل از حضرت رضا علیه السلام نقل کرده است که آن حضرت به ریّان بن شبیب فرمودند: اگرخواستار آنی که در غرفه های بهشتی همنشین پیامبر و خاندان او باشی، بر قاتلان حسین علیه السلام لعنت کن.

«کامل الزیارات» از داود رقی نقل می­کند: خدمت امام صادق علیه السلام بودم که آب خواست. چون آشامیدند چشمان حضرت پر از اشک شد.آنگاه فرمود: یا داود ! لعن الله قاتل الحسین؛ هیچ بنده‌ای نیست که آبی بنوشد و یاد حسین نکند و قاتلانش را لعنت نکند مگر آنکه خدای عزّوجل برای او صد هزارحسنه بنویسد و صد هزار گناهش را محو کند و صد هزار درجه بلندش کند و  چنان است که صد هزار بنده آزاد کرده باشد و در روز قیامت خدای تعالی او را با شادکامی و خاطر آسوده محشور کند.

دیدگاه علمای اهل سنت درباره لعن یزید بن معاویه

یزید، فردی ناپاک زاده بود[۱۴] و در طول زندگی خود مرتکب جنایات و فجایع عظیمی شد تا جایی که این مسأله در تاریخ از مسلمات و قطعیّات محسوب می ­شود.

در مروج الذهب که از تواریخ اهل سنت است اینگونه آمده­ است:

« کار یزید، شرب خمر و ترک نماز و بازی با سگان، محاوله، طنبور، نای، وطی مادران، خواهران و دختران بوده است. »[۱۵]

یزید مدت سه سال و نه ماه خلافت کرد. در سال اول، حضرت سید الشهدا علیه السلام را با گروهی از بنی هاشم و اصحاب به فجیعترین وضع کشته و زنان و کودکان و اهل بیت پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم را به همراه سرهای بریده‌ی شهدا در شهرها گردانید.[۱۶] در سال دوم، اهل مدینه را قتل عام کرد و خون و مال و عرض مردم را سه روز بر لشکریان خود مباح ساخت.[۱۷] در سال سوم نیز کعبه‌ی مقدّسه را خراب کرد و آتش زد.[۱۸]

همچنین در بسیاری از کتب تاریخی کفر گویی های یزید آمده ­است. نوشته ­اند:

« یزید، هنگامی که امام حسین علیه السلام را کشت و اسیران را در نزد خود حاضر کرد، سر آن حضرت را در طشت طلا برابر خود گذاشت و به آن حضرت که دارای اوصاف هاشمیه و بهجت فاطمیه بود، رو کرده و با چوب به دندان­های مبارکش اشاره می­کرد، ناگاه کلاغی از بالای قصر صیحه زد و همه مجلسیان از بنی امیه به وحشت افتادند؛ در این وقت این اشعار را خواند :

یا غُرابَ البَینِ ما شِئتَ فَقُل

اِنَّمــا تَندُبُ اَمـراً قَد فَعَـلَ

لَیتَ اَشیاخی بِبَدرٍ شَهِــدُوا

وَقَعهَ الخَزْرَجِ مَع وَقْعِ الاَسَلِ

لَاَهَلـُّوا وَاستَهَلّـــُوا فَرَحـا

ثُمَّ قالُوا یـــا یَزیدُ لا تَشَل

قَد قَتَلْنَا القَومَ مِن ساداتِهِم

و َعَدَلنـاهُ بِبَـدرٍ فَــاعتَدَلَ

لَستُ مِن خِندِفٍ اِن لَم اَنتَقِم

مِن بَنی اَحمدَ مـا کـانَ فَعَلَ

لَعِبَتْ هـاشِمُ بِالمُلکِ فـــَلا

خَبَرٌ جــاءَ و لا وَحیٌ نَــزَلَ

یعنی ای کلاغ آنچه می­خواهی بگو، همانا ندبه ­ی تو برای امری است که انجام گرفت. ای کاش بزرگان من که در جنگ بدر کشته شدند، اینک می­بودند و شادمان می­شدند و به من می‌گفتند: دستت شل مباد. ما نیز از بزرگان بنی­ هاشم کشتیم و با جنگ بدر برابری نمود، من از خندف (جد یزید) نیستم، اگر از فرزندان احمد انتقام نگیرم، هاشم و فرزندانش با سلطنت بازی کردند، پس نه خبری آمده و نه وحی نازل گشته.[۱۹]

آلوسی می‌نویسد: هنگامی که کاروان اسرای خاندان رسالت در گذرگاه جیرون رسیدند، آنجا صدای کلاغان بلند شد که یزید سرود:

لمّا بدت تلک الحمول و أشرقت

تلک الشموس علی ربی جیرون

نعب الغراب، فقلت قل أولا تقـل

فقد اقتضیت من الرسول دیـونی[۲۰]

یعنی، آن هنگام که آن کاروان پدیدار شد و آن خورشیدها بر بالای تپه های جیرون درخشیدند، کلاغ بانگ زد. پس به وی گفتم: می خواهی بانگ بزن و می­خواهی نزن، که من دیون خود را از پیامبر صلی الله علیه و آله باز پس گرفتم!

با این جنایات، روشن است که یزید، ستم کارترینِ افراد است و لذا مستحق لعن خواهد بود. این مساله آنقدر واضح است که حتی کثیری از علمای متعصب عامه، تصریح به کفر یزید کرده و لعن یزید را تجویز نموده­اند. به عنوان مثال می­توان از قاضی ابویعلی، احمد بن حنبل، ابن جوزی،[۲۱] کیاهرسی،[۲۲] شیخ محمّد بکری، سعد تفتازانی[۲۳] و سبط ابن الجوزی[۲۴]  نام برد.

جاحظ می­گوید: گناهانی که یزید مرتکب شد، از کشتن حسین علیه السلام و ترساندن مردم مدینه و خراب کردن کعبه و اسیر کردن دختران رسول خدا صلی الله علیه و آله و چوب زدن به دندان حسین علیه‌السلام، آیا اینها دلیل قساوت و دشمنی و تیره رأیی و کینه و عناد و نفاق اوست یا نشانگر اخلاص و علاقه‌ی وی به پیامبر صلی الله علیه و آله و پاسداری از شریعت و سیره‌ی آن بزرگوار؟! سپس می­افزاید: به هر حال، این کارهای او مصداق فسق و گمراهی بوده، و وی فاسق ملعون است و کسی نیز که از ناسزا گفتن به ملعون جلوگیری کند ملعون می­باشد.[۲۵]

آلوسی نیز تاکید دارد که در لعن یزید، تردید به خود راه مده، زیرا که او ویژگی­های ناپسند بسیار دارد و در تمامی ایام تکلیفش از ارتکاب گناهان کبیره باز نایستاده است. در پلیدی او همین بس که در مکّه و مدینه، آن همه جنایت نمود و به کشتن امام حسین علیه السلام ـ که برترین درودهای خداوند بر او و جدش باد ـ رضایت داد و از آن اظهار خشنودی کرد و به خاندان آن حضرت اهانت نمود و گمان من این است که این خبیث به رسالت حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله ایمان نیاورده بود. به هر حال، مجموع جنایات یزید درباره‌ی ساکنان حرم امن الهی (مکّه) و خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و عترت پاک آن بزرگوار، چه در هنگام حیات حسین بن علی علیه السلام و چـه بعد از ممات ایشان، و دیگر تبهکـاری­های او، کمتر از این نبود که اوراق قـرآن را در میـان کثافت افکند. من تصوّر نمی­کنم که امر او بر اغلب مسلمانان مخفی و پوشیده بوده باشد، چیزی که هست مسلمین در آن هنگام مغلوب و مقهور (خلفای جور) بودند و جز شکیبایی کار دیگری از دستشان بر نمی آمد، تا خداوند خود کار خویش را به پایان برد. اگر کسی هم از سر احتیاط می­ترسد یزید را صریحاً لعن کند، پس چنین بگوید: «خداوند لعنت کند کسی را که به کشتن امام حسین علیه السلام و یارانش راضی شد و عترت پیامبر صلی الله علیه و آله را بدون جهت آزرد و حق آنان را غصب کرد. » زیرا به این ترتیب، باز (یزید) را لعن کرده، زیرا او بطور اخص مشمول این لعن است. با این گونه لعن هیچ کس جز ابن عربی مالکی و پیروانش مخالفت نکرده اند. زیرا آنان بر پایه‌ی آنچه از آنان نقل شده، ظاهراً لعن کسی را که راضی به قتل امام حسین علیه السلام می باشد جایز نمی شمارند. به جانم قسم، این همان گمراهی بزرگی است که نزدیک است بر گمراهی خود یزید بچربد![۲۶]

امام محمّد غزالی، فردی سنّی، شافعی، اشعری مذهب و صوفی است [۲۷]

وی در کتاب «احیاء العلوم» می ­نویسد:

« لعن مسلمانان جایز نیست و یزید مسلمان است و نسبت قتل یا امر یا رضای او به قتل حسین علیه السلام سو ظن به مسلمان است و به حکم کتاب و سنّت حرام است. هر کس شک در صحت این نسبت کند در غایت حماقت است. اگر سلطانی یا امیری یا وزیری کسی را کشت، بدست آوردن قاتل یا آمر یا راضی اگر چه آنها نزدیک باشند مقدور نیست، خصوصاً اگر زمان بعید و مکان شاسع باشد و مانند مورد کلام که از زمان یزید و شهادت حضرت ابا عبد الله علیه السلام ۴۰۰ سال گذشته است (یعنی تا زمان غزالی). پس چگونه معلوم می شود که یزید قاتل یا آمر یا راضی بوده؟ مطلب دیگر اینکه باید به اهل اسلام حسن ظن داشت و اگر فرضاً ثابت شد چنانچه اشاعره می‌گویند: « قتل مسلمانان موجب کفر نیست »، ممکن است قاتل فرضاً یزید باشد ولی اگر توبه کرده و بعد مرده لعن او جایز نیست، مانند کافر که اگر توبه کند لعنش جایز نیست. و معلوم نیست که یزید از قتل سیدالشهدا علیه السلام توبه نکرده­است. پس لعن چنین مسلمانی جایز نیست و اگر کسی لعن کند معصیت کرده­است و اگر لعن او جایز باشد و کسی او را لعن نکند گنهکار نیست. و اما یزید از کجا معلوم است که او دور از رحمت الهی است و گفتن این که او از رحمت خدا دور است، ترخص به غیب است، مگر درباره‌ی کسی که به کفر مرده باشد. و ترحّم بر یزید جایز است، بلکه مستحب است، و بلکه او داخل در عموم « اللّهم اغفر للمؤمنین و المؤمنات » است، و یزید مؤمن بوده!!! » [۲۸] 

اعتراض فغانی و سنائی به غزالی درباره لعن یزید

فغانی، شاعر سنّی خطاب به غزالی می­گوید :

بر چنین کس نکنی لعنت و، شرمت بادا

لعــن الله یــزیـداً و علی آل یــزیـــد

سنایی غزنوی نیز می­گوید :

داستــان پســر هند مگـر نشنیــدی

کـه از او بر سر اولاد پیمبر چه رسید؟!

پـدر او لب و دنـــدان پیمبـر بشکست

مـادر او جـگر عــمّ پیمبــــر بمکـید

خـود، بناحق، حق دامــاد پیمبر بگرفت

پـســر او ســـر فرزنــد پیمبر ببــرید

بر چنین قوم چــرا لعنت و نفرین نکنم

لعــن الله یـزیــداً و علی آل یــزیـــد

اینکه غزالی یزید را مسلمان و مومن می داند و نسبت دادن جنایت عظیم کربلا را به یزید سوء ظن می داند از مانند او که مدّعی علم و کمال است بسیار عجیب است زیرا از قطعیاتی که در تاریخ اسلام آمده است جنایت یزید و اصحابش در کربلا می باشد و هر محققی با اندک تحقیق می تواند به این مطلب برسد.

همچنین اینکه او مسأله­ ی توبه یزید را پیش می­کشد نیز، از او بسیار بعید است. زیرا بر احتمال توبه، حکمی بار نمی­شود و علاوه بر این، کارنامه­ی حکومت سه ساله ننگین یزید، نشان از دوری او از توبه است. چون یزید سه سال و نه ماه خلافت کرد، در سال اول حکومتش حضرت سید الشهدا علیه السلام را با گروهی از بنی هاشم و اصحاب شهید کرد ـ به تفصیلی که در کتب مقاتل ذکر شده است ـ اما جنایاتش به اینجا ختم نشد، بلکه بعد از آن به قتل عام مردم مدینه پرداخت، خون و مال و عرض مسلمین را سه روز بر لشکریان خود مباح ساخت و کعبه‌ی مقدّسه را خراب کرده، به آتش کشید و تخریب کعبه یازده روز قبل از هلاکتش به وقوع پیوست.[۲۹]

یزیدی که شب آخر عمرش با مستی شراب می­خوابـد و صبح او را مرده می­یـابند، آیا می­شود این احتمال را در مورد او داد که توبه کرده­ است؟!

علت و کیفیت مرگ یزید

در کیفیت مرگ یزید، شیخ صدوق (ره) می­ فرماید: یزید شب با حال مستی خوابید و صبح او را مرده یافتند، در حالیکه بدن او تغییر کرده، مثل آنکه قیر مالیده شده باشد. و بدن نحسش را در باب الصغیر دمشق دفن کردند.[۳۰]

به­ هر حال از شخصی مثل یزید، توبه بسیار بعید است. گر چه غزالی توجه ندارد که مسأله­ی قتل نمایندگان خدا در زمین، حسابی جدا از حساب قتل افراد عادی دارد و در حد کفر بالله است.

در نهایت باید عرض شود که جاری شدن لعن یزید بر لسان ائمه معصومین علیهم السلام ما را بر لعن یزید بس است:

اللّهُمَّ العَن أَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلی ذلِک، اَللّهُمَّ العَنِ العِصابَهَ الَّتی جاهَدَتِ الحُسَین و شایَعَت و بایَعَت و تابَعَت عَلی قَتلِه، اَللّهُمَّ العَنهُم جَمیعاً ً… اللّهُمِ خُصَّ اَنْتَ  اَوَّلَ ظالِمٍ باللَّعن منّی و ابْدَأ به اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِیَ و الثّالِثَ و الرّابع اللهم العَنْ یَزیدَ خامِساً … اَلّلهُمَّ الْعَنْ اَبا سُفیانَ وَ مُعاوِیَهَ وَ یَزیدَ بْنَ مُعاوِیَهَ عَلَیْهِمْ مِنْکَ اللَّعْنَهُ اَبَدَ الْابِدینَ.[۳۱]    


[۱] – تعداد احادیث به سه هزار حدیث می رسد( رساله تولّی و تبرّی)

[۲] – برائت/ ۲۳

[۳] – ممتحنه/ ۱

[۴] – مجادله ۲۲

[۵] – تفسیر نور الثقلین ج ۵ ص ۲۶۸ به نقل از کتاب احتجاج طبرسی (ره)

[۶] – احزاب / ۴

[۷] – بحارالانوار /  ج۲۷ از ص ۵۱ تا ص ۶۳

[۸] – نفحات اللّاهوت فی لعن الحبِبتِ و الطاغوتِ – محقق کرکی

[۹] – بقره / ۸۹

[۱۰] – نساء / ۹۳

[۱۱] – نور/ ۷

[۱۲] – معنی ظلم حق را پایمال کردن و از بین بردن، یا قراردادن چیزی درغیر موضع خود به طوری که مستحق خدمت و عقاب شود

[۱۳] – هود/ ۷

[۱۴] – مادر یزید «میسون» بود که میسون غلام پدر خود را برنفس خود متمکن ساخت و به یزید بارور شد، و او را از وقتی پیش معاویه بردند ازغلام پدرش حامله بود ( بنا به نقل تجارب السف و الزام النواصب و ربیع الابرار ( زمحشری) و بحار و قمقام زخارص ص ۲۲۹ و المجالس الحسینیه ص ۱۳۴ ) و نسّابه کلبی با این نسب اشاره کرده می­گوید:

« فان یکن الزمان اتی علینا         به قتل الترک و الموت الوحی

فقد قتل الدّعی و کلب هند          بارض الطــف اولاد النبی »

 (مراد وی از دعیّ ابن زیاد و از کلب یزید است) موید این مطلب اخباری است که ازاهل بیت رسالت علیهم السلام وارد شده که فرمودند: قاتل حسین علیه السلام ولد الزنا است. و قاتل حسین علیه السلام عنوانی است که شامل حال شمر و ابن سعد و ابن زیاد و یزید می شود و تمام ایشان ناپاک زاده بوده‌اند، چنانچه در مقام خود ثابت است .

[۱۵] – مروج الذهب ج۳ ص ۶۷، تتمه المنتهی ص ۳۶

[۱۶] – تاریخ یعقوبی ج۲ ص ۲۱۶، ابوالفداء ج۱ ص ۱۹۰، مروج الذهب ج۳ ص ۶۴ و تواریخ دیگر.

[۱۷] – تاریخ یعقوبی ج۲ ص ۲۴۳، ابوالفداء ج۱ ص ۱۹۲، مروج الذهب ج۳ ص ۷۸

[۱۸] – تاریخ یعقوبی ج۲ ص ۲۲۴، ابوالفداء ج۱ ص ۱۹۲، مروج الذهب ج۳ ص ۸۱

[۱۹] – رساله‌ی تولی و تبری ص ۲۶۴، کشکول بحرنی ج۳ ص ۳۹- کتاب نمونه معارف اسلام ج ۵ ص ۳۵

[۲۰] – روح المعانی، ج۸ ص ۱۲۵، در تفسیر آیه‌ی: ﴿ فَهَل عَسَیتُم أن تَوَلَّیتُم … ﴾

[۲۱] – تذکره الخواص: ص ۱۶۲ – « الرّد علی المتعصب العنید المانع عن لعن یزیدّ»

[۲۲] – و فیات الأعیان ابن خلکان

[۲۳] – السیره الحلبیه: ج۱،ص۱۷۲.

[۲۴]  – تذکره الخواص.

[۲۵] -رسائل جاحظ: ص ۲۹۸.

[۲۶] – روح المعانی: ج۸، ص ۱۲۵

[۲۷] -« وفیات الاعیان؛ ابن خلکان، ج۳ ص ۳۵۳»، غزالی در کتاب المنقذ من الضّلال خود؛ مذهب شیعه را باطل می‌داند و مقام عصمت ائمه‌ی طاهرین علیهم السلام را باطل و بی اساس می‌خواند «روضات الجنات، مرحوم خوانساری» ج۸ ص۱۷۷» و علمای شیعه را به علمای اهل کتاب تشبیه نموده و

 می‌گوید: همه‌ی بدن آنها به نجاست آلوده است. هر کجا که کلمه‌ی رافضه (شیعه) را در کتاب خود ذکر می نماید بلافاصله بعد از آن می نویسد

«خَذَلهم الله» (یعنی خداوند آنان را خوار نماید). «روضات الجنات ج ۸ ص ۱۷۸» غزالی همچنین از مدرسان مدرسه نظامیّه‌ی بغداد بوده که از مراکز مهم ترویج اهل سنت در آن زمان به شمار می‌آید» ریحانه الادب، مرحوم مدرس تبریزی، ج۴ ص ۲۳۷» و همچنین او از مدرّسان برجسته اهل تسنن در مسجد اموی در شام بوده است . «ریحانه الادب ج۴ ص ۲۳۸».

[۲۸] – احیاء العلوم ج ۳ ص ۱۰۶ (ترجمه و تخلیص)

[۲۹] – تقویم شیعه ص ۷۵

[۳۰] – تقویم شیعه ص ۸۸

[۳۱] – زیارت عاشورا