+ افزایش اندازه | کاهش اندازه -

    دکمه اشتراک گذاری تلگرام

انحراف ابن عربی در انتخاب بلافصل امیر المومنین علیه السلام

انحراف ابن عربی در انتخاب بلافصل امیر المومنین علیه السلام

و مردود بودن تقیه در آثار ابن عربی و عدم تشيع وی

بسیاری از مكاشفات عرفاني ابن عربی با مسائل یقینی و قطعی دینی و عقلی تشیع مخالف است از جمله او در کتاب فصوص الحکم در فص داودیه می گوید که رسول خدا صلي الله عليه و أله اؤ ىنيا رفت و کسی را به جای خود انتخاب نکرد…

ولهذا مات رسول الله صلی الله علیه و اله و ما نص بخلافه عنه الی احد و لا عینه لعلمه ان فی امته من یاخذ الخلافه عن ربه فیکون خلیفه عن الله مع الموافقه فی الحکم المشروع .فلما علم ذلک صلی الله علیه و اله _لم یحجر الامر

این عبارت بسی جای تعجب دارد به خاطر اینکه حتی عده ای از علمای اهل سنت تصریح داشته اند که پیامبر صلی الله علیه و اله در زمان حیاتشان در مواقع مختلف  به جانشینی امیر المومنین علیه السلام تاکید داشته اند ودر مدارک شیعه مکرر امده است که پیامبر  صلی الله علیه واله در زمان حیاتشان تاکید زیادی بر جانشینی امیر المومنین علیه السلام داشتند از ان جمله در ماجرای غدیر خم و حدیث منزلت و ایات متعددی که در شان حضرت نازل شده بود و…که علامه امینی در الغدیر در سطح وسیعی از مدارک اهل سنت این مطلب را ثابت کرده اند

واین بازجای تعجب دارد که چطورعده ای ابن عربی راشیعه می دانند و اورا عارف حقیقی معرفی میکنند؛فردی که نسبت به مسلمات دین در این حد جاهل است چگونه عارف عظیم دین معرفی می شود

ایت ا… حسن زاده املی صاحب کتاب ممد الهمم در شرح فصوص الحکم ص 410 پس از شرح عبارت ابن عربی در پاورقی می گوید :شک نیست که رسو ل الله برای خود وصی تعیین فرمود و آن امیر المومنین علی  علیه السلام بود و ….

در عین حال رسول الله می دانست که در میان امتش کسی هست که خلیفه است و اوست که در حقیقت جانشین ان جناب است و….باید گفت که شیخ (بن عربی) صاحب عصمت نبوده و در اول کتاب تصریح کرد که گفت  من رسول ونبی نیستم ولی وارثم و حارس اخرتم (یعنی جناب بن عربی مدعی شده) و چون صاحب عصمت و رسول و نبی نیست کشف او را که اخذ است از حق تعالی است به حسب معتقد و سوابق انس و الفت اشتباهی روی آورد.

ایت ا… حسن زاده املی خودشان نتوانستند از ظاهر عبارت ابن عربی این مطلب را در بیاورند لذا گفتند اگر خیلی جمود و سماجت در ظاهر لفظ بشود باید گفت که دراین مکاشفه  او (به حسب سوابق انس والفت) اشتباهی رخ داده است

در جواب ایشان می گوییم در موضوعی به این اصولی وقتی کشف و شهود ابن عربی نادرست باشد چگونه می شود به سایر مکاشفات او که در فصوص و فتوحات مکیه اورده اعتماد کرد

فيض كاشانى كه آثار او از آن جمله فتوحات را با دقت ديده وتلخيص نموده است. ابن عربى را سنى دانسته مى‏گويد: اگر كسى آثار ابن عربى خصوصا فتوحات را بررسى كند مى‏يابد كه همه رجالى را كه وى براى آنان مقامات عرفانى معرفى مى‏كند وآنان را از اقطاب وابدال مى‏شمارد سنى هستند.و در اسرار عبادات براى فروع فقهى طبق فتواى مذاهب چهارگانه اهل سنت اسرارى ذكر مى‏كند، مانند: آنچه در «باب أسرار الطهارة» و… آورده از قبيل مسح تمام سر ، مسح بر عمامه، غسل الرجلين، مسح على الخف و…و در باب نواقض وضو از قبيل مس‏النساء، مس‏الذكر، الضحك فى‏الصلاة و…

مردود بودن تقیه در اثار جناب ابن عربی

عده ای از طرفداران جناب ابن عربی دلائلی بر تشیع ایشان اورده اند كه قابل توجیه است از جمله این دلائل مدح ها و مناقبی است كه ایشان از ائمه اثنی عشر علیهم السلام كرده اند؛كه این خود باز دلیلی بر تشیع نمی باشد زیرا اهل سنت غیر از نواصب احادیث مختلفی در مدح ومقامات ائمه علیهم السلام نقل كرده اند .توجیهی كه عده ای از طرفداران برای اثبات تشیع جناب ابن عربی می آوردند ، مسأله تقیه است .تقیه حكمی عقلایی و شرعی است كه یك فرد در مقابله با مخالفین برای عدم رسیدن ضرر استفاده میكند. تقیه عبارت است از : كتمان حق و پوشاندن اعتقاد خود در مورد آن، و پنهان كاری در مقابله با مخالفین و ظاهر نساختن اموری كه ضرر دینی یا دنیوی به همراه داشته باشد

حال باید بررسی شود كه آیا عباراتی كه جناب ابن عربی در كتبشان آورده اند از با تقیه بوده یا اینكه عقیده شان بوده است عده ای از طرفداران عباراتی را كه دال بر غیر شیعه بودنش میكند را با تقیه توجیه میكنند، و میگویند شیخ در منطقه ای بوده كه در آنجا دشمنان بسیاری بوده اند و قصد كشتن و آسیب رساندن به ایشان را داشته لذا شیخ از باب تقیه ،به وفق اعتقادات آنها،قسمتهای از كتبش را نوشته است

قاضی نورا… شوشتری از كسانی است كه در اثبات تشیع جناب ابن عربی كوشیده است و در كتاب مجالس المومنین ج2 ص62 نقل كرده است

در مورد احتمال تقیه ،نظر خردمندان رد احتمال تحریف و تقیه به گفتار و نوشتار است .مگر اینكه ادله ای بر تحقق تحریف و تقیه وجود داشته باشد .لذا به صرف ادعا كه جناب ابن عربی در موقیعت تقیه بودند چیزی ثابت نمیشود مگر اینكه ادلهای قوی در این باب ارائه شود

مقدمه قبول و اثبات تقیه ،اثبات تشیع است ، زیرا اصل تقیه منحصر در عقائد شیعه است و اهل سنت همواره فكر تقیه و جواز آن بوده اند و همیشه بواسطه تقیه بر شیعیان خرده گرفتند ،پس تا ثابت نشود با دلائل متیقن و قوی كه جناب ابن عربی شیعه است ، بحث تقیه لغو و بیهوده است. با فرض قبول تقیه در آثار ابن عربی ، روشن است كه تقیه محدود به ضرورت بوده و نادرست است با این بهانه،كه ایشان در معرض اتهام یا خطر قرار داشتند ، هر گونه عمل یا گفتار و نوشتار نادرستی را توجیه كرد اما وقتی در آثار ابن عربی توجه كنید می بینید كه علاوه بر اینكه تقیه را در ضرورت انجام نداده بلكه از عقائد عموم اهل تسنن افراط كرده است، حال برای اثبات این ادعا عباراتی از كتب ایشان را متذكر می شوم.

ابن عربی در (فتوحات مكیه ج1 ص200)می آورد كه عمرابن خطاب معصوم بوده است.حال اگر ما عصمت را چه به معنی اعطائی و اطلا قی یا تشكیكی بگریم ، باز هم افراط از عقائد اهل سنت است همچنین در فتوحات آورده است اگر بندگان خالص الهى از هر در بهشت كه بخواهند وارد شوند وارد مى‏شوند، اما ابوبكر از تمام درهاى بهشت وارد مى‏شود. فتوحات مكية ج1 ص318 باب الخامس والستون

علمای بزرگ اهل سنت احادیث زیادی در اشتباهات و گناهان عمر نقل كرده اند كه با عصمت هیچ سازگاری ندارد و اما در باب گناهان عمر بن الخطاب می بینیم كه این فرد چه ظلمهایی كه به اسلام و مسلمین نكرده است، از جمله غصب خلافت و هجوم به خانه وحی و بدعتهای  مختلف در اصول و فروع دین، كه یكی از مهمترین آنها آتش زدن خانه امیرالمونین علیه السلام و كتك زدن همسرش فاطمه علیها السلام تا جایی كه سبب مرگ با نو شد و سقط فرزندی كه در شكم فاطمه علیها السلام بود

ای شیعه با غیرت حال در عبارت ابن عربی تفكر كن ، كجای این با تقیه و قوانین آن درست در میآید؟

آیا اگر ابن عربی نمی گفت عمر بن الخطاب عصمت دارد بوسیله اهل تسنن كشته میشد؟!

اگر این گونه است پس باید تمام علمای اهل سنت مقدم بر ابن عربی كشته شوند!

بنده سوالی از طرفداران دارم ،آیا این درست است كه تا جایی كه خداوند دو نعمت عظیم را برای شناخت معرفت كه قرآن وكلام معصومین علیهم السلام است را در اختیار ما گذاشتهمعارفی که کامل و غنی است و با وجود این معارف دیگر انسان نیازی به معارف دیگر نداردباز به دنبال افكار مخلوط از حق وباطل ابن عربی وامثال ایشان برویمآیا این كفران نعمت به سخنان خداوند وائمه علیهم الاسلام نیست؟

وآیا درست است ائمه علیهم الاسلام كنار بگذاریم ودنبال این برویم كه جناب ابن عربی وامثال ایشان چه مكاشفاتی داشته اند وخدارا چگونه تخیل وتوهم كرده اند؟

چنانكه امیرالمومنین علی علیه السلام به كمیل بن زیاد نخعی فرمود: ای كمیل ! جزاز ما فرانگیر تا از ما باشی تحف العقول ص 119}

حضرت امام صادق علیه السلا م می فرماید: ((كذب من زعم انه من شیعتنا وهومتمسّك بعروه غیرنا ))=دروغ می گوید كسی كه خود را شیعه ما پنداشته در عین حال تمسك به غیر ما جسته و رو به سوی غیر ما نماید.{وسائل الشیعه ج 18 ص 84 – الفصول المهمّه ص 225}

وامام باقر علیهم السلام می فرماید: كلّ مالم یخرج مین هذا البیت فهو باطل هر آن چیزی در امر دین از این خانه(خانه اهل بیت علیهم السلام) خارج نشده باشد ، باطل است الفصل المهمه ص203}

ادله دیگری که بسیاری از طرفداران دلیل بر تشیع جناب ابن عربی گرفته اند عبارتی است که شیخ در فتوحات مکیه ج3 ص327 ، عبارت باب 366 آورده است در این عبارت جناب شیخ به معرفی امام عصر علیه السلام پرداخته و می فرماید که مهدی علیه السلام از عترت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم است و جدش حسن بن علی  علیه السلام است

فتوحات ج3 ص 327 … من عتره رسول الله  صلی الله علیه وآله و سلم   من ولد فاطمه…علیها السلام  یواطی اسمه اسم رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم جده الحسن بن علی علیه السلام…

وشیخ بهائی در کتاب اربعین خود عبارت باب 366 فتوحات را ذکر کرده ولی به جای عبارت الحسن بن علی ، الحسین بن علی می آورند.حاج سید محمد حسین حسینی طهرانی در کتاب روح مجرد ، می نویسند : این عبارت شیخ محیی الدین (… وجده الحسین بن علی علیه السلام )را بسیاری از اعلام شیعه دلیل بر تشیع وی گر فته اند ، زیرا که عین معتقدات شیعه است.

اما درپاسخ به این دلیل طرفداران بر تشیع جناب ابن عربی گفته میشود که عبارت فتوحات در تمام نسخه ها ی مطرح چاپی ” جدّه الحسن بن علی” است ازجمله طبع بولاقج3 ص430 وطبع مصرج3 ص372 وطبع بیروت.ظاهرا افست طبع مصراست ج3 ص327

که البته حاج سیدمحمد حسین حسینی طهرانی در کتاب روح مجرد ص318 ادعایی  خلاف این کرده و برای ادعای خود دلیلی ارائه نداده اند ایشان میگوید:در همه جا ، یعنی در طبع 6 جلدی فتوحات طبع بولاق و حتی در یواقیب شعرانی نام حضرت مهدی را که ذکر نموده اند است او را از اولاد حسین بن علی بن ابی طالب شمرده است و گفته است : وجدّه الحسین ، اما در طبع 4 جلدی دار الکتب العربیه آنرا حسن بن علی بن ابی طالب طبع نموده است ،و واضح است که این اشتباه مطبعه ای بوده است!

که حقیر گوید ادعایی بی دلیل از هر کس که باشد،برای ما دلیلی برای پذیرش نمی شود.اما اینکه در تمام نسخهای مطرح چاپی « جده الحسن بن علی» است میگویم این موافق عقیده علمای اهل سنت و مخالف عقیده شیعه امامیه است که به عقیده شیعه، مهدی علیه السلام از اولاد حسین بن علی علیه السلام است.

نوشته وحید باقرپور کاشانی با تصرفات و تلخيص