+ افزایش اندازه | کاهش اندازه -

    دکمه اشتراک گذاری تلگرام

توصیه رهبری به تدریس فلسفه به معنای بستن باب آزاد اندیشی درباره فلسفه و عرفان نیست

توصیه رهبری به تدریس فلسفه در حوزه به معنای بستن باب گفتگو و آزاد اندیشی درباره فلسفه و عرفان نیست

 

مهدی نصیری از منتقدان  فلسفه و عرفان در پاسخ به سئوال خبرنگار فارس که نظر شما در باره توصیه اخیر مقام معظم رهبری به شورای عالی مدیریت حوزه علمیه قم مبنی بر تدریس علوم عقلی شامل فلسفه و کلام در حوزه های علیمه  چیست و آیا همچنان به مخالفت و انتقاد از فلسفه ادامه خواهید داد، گفت:

 

اظهارات و توصیه های مقام معظم رهبری در این موضوع  هرگز به معنای بستن باب بحث و گفتگو و آزاد اندیشی در موضوع فلسفه و عرفان نیست بلکه  بسیاری از فرمایشات ایشان تصریح به این مساله دارد که باید در این زمینه ها  همیشه بحث و گفتگو و نقد و در یک کلام آزاد اندیشی ادامه داشته باشد و حیات با نشاط در حوزه و دانشگاه و فضای واقعی اجتهاد و تفقه چنین بحثهایی را می طلبد. منتها نکته ای که پیوسته مورد تاکید معظم له بوده پرهیز از اهانت و غوغا و جنجال و اجتناب از رمی به کفر و جهل و فسق و… است که شایسته یک محیط و بحث علمی نیست.

 

فارس: ممکن است کسانی معتقد باشند با تاکید صریح رهبری و مقام ولایت فقیه بر این مساله، مخالفت با فلسفه نمی تواند هیچ توجیهی داشته باشد، نظر شما در این باره چیست؟

 

نصیری: لزوم اطاعت از رهبری معظم  و ولایت فقیه هرگز نه عقلا و نه شرعا به معنای این نیست که همه افراد باید نظرات علمی و کارشناسی و یا حتی فقهی شان مانند رهبری باشد. حضرت آیت الله خامنه ای (مد ظله) خودشان بارها این مساله را در نشستهای عمومی توضیح داده اند و گفته اند که چنین انطباقی الزامی نیست  و افراد اهل فکر و نظر می توانند نظریات کارشناسی متفاوتی در موضوعات مختلف با مقام رهبری داشته باشند. نکته جالب این است که بنده حد اقل دو بار تصریح به این مساله را از ایشان در نشستهای دانشجویی دیدم و این بدان معنا است که معظم له حتی برای دانشجویان که علی القاعده تا رسیدن به یک پختگی فکری و نظری فاصله زیادی دارند، این حق را قائلند که در موضوع یا موضوعاتی احیانا متفاوت با رهبری بیاندیشند.

 

بر این اساس این که کسانی خواسته باشند با استناد به صحبتهای رهبری عزیز باب احتجاج و مناظره و مخالفت با فلسفه و یا عرفان را ببندند، با هیچ منطقی و قبل از همه با منطق خود رهبری منطبق نیست. متاسفانه بعضی می خواهند کم کاری خود را در راه اندازی کرسی های آزاد اندیشی در حوزه و دانشگاه ـ که معظم له صد بار (به تعبیر خودشان) بر آن تاکید کرده اند ـ که از موضوعات این کرسی ها باز به تصریح خود ایشان همین بحث فلسفه و عرفان و حکمت متعالیه است، با این حرف که نباید مثلا با فلسفه مخالفت کرد، توجیه کنند.

 

مساله مخالفت و موافقت با فلسفه و عرفان پیوسته در حوزه های علمیه تشیع جریان داشته و این که احیانا کسانی خواسته باشند در شرایط حاکمیت جمهوری عزیز و مبارک اسلامی این باب را مسدود کنند، پدیده عجیبی است. در جمهوری اسلامی به همه مخالفان و حتی ملحدان و لاییک ها و سکولارها فرصتهای بی شماری برای طرح نظراتشان داده شد و هنوز هم این فرصت وجود دارد و این طیفها در حال انتشار و ترویج آثار و افکار خودشان هستند، حال اگر قرار باشد عرصه بر مخالفان و منتقدان فلسفه و عرفان مصطلح که از موضع قران و عترت و عقلانیت ـ حد اقل به زعم خودشان ـ حرف می زنند و در تاریخ تشیع اکثریت با این جریان بوده است، تنگ شود، امر غلطی است که مطمئنم اولین مخالف آن مقام معظم رهبری است.

 

البته خوشبختانه سیاست نظام اصلا بستن باب این بحثها نبوده و نیست و فصلنامه سمات که منتقد فلسفه و عرفان است و بنده مدیر مسئول آن هستم، با مجوز رسمی از وزارت ارشاد منتشر می شود و تا کنون هیچ مشکلی هم در این زمینه نداشته ایم و حمایت هم شده ایم و سایتها و وبلاگهای فراوانی هم در این موضوع فعالیت دارند.

 

فارس: مرز موافقت یا عدم توافق با ولایت فقیه از نظر شما چیست؟   

نصیری: روشن است. ما یک وقت با حکم و سفارش و فرمان و توصیه سیاسی و حکومتی ولیّ فقیه روبرو هستیم دراینجا وظیفه همگان و حتی مجتهدان و فقها اطاعت است اگر چه در همین زمینه هم باز باب بحث و یا طرح نظرات کارشناسی متفاوت به شرط این که مایه تضعیف نظام و حاکمیت نباشد و کلا مفسده ای در بر نداشته باشد، به شکل خصوصی و یا حتی بعضا عمومی باز است. اما اگر پای یک بحث نظری فقهی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فلسفی و عرفانی و همه شاخه های علوم در میان باشد، هیچ الزامی به انطباق و همرأیی نیست و اساسا اجتهاد در تشیع معنایی جز این ندارد. و اساسا توصیه صد باره مقام معظم رهبری بر راه اندازی کرسی های آزاد اندیشی یعنی همین که باب نشاط و آزادگی فکری و اندیشه ای بسته نباشد و بلکه در قالب یک راهبرد در مراکز علمی پی گیری شود.

 

ایشان حتی در ارتباط با مسئولان اجرایی کشور آنها را ملزم به داشتن توافق نظری و فکری در مسائل کارشناسی با رهبری نظام  نمی کنند. البته وقتی پای اجرا در میان باشد قهرا مسئول اجرایی باید بر اساس نظر کارشناسی ولی فقیه ـ اگر به عنوان سیاست و دستور العمل  نظام به صورت رسمی یا غیر رسمی ابلاغ شده باشد ـ عمل کند.  

 

البته به نظر بنده اگر رهبری در موضوعی و از جمله همین موضوع فلسفه و عرفان یا موضوعی دیگر به دلایلی فرضا طرح مبحثی علمی و کارشناسی را به طور کلی یا جزیی و موردی مصلحت ندانند، باز هم نظر معظم له مطاع و واجب الاطاعة است.

 

فارس: مقام معظم رهبری فلسفه و کلام را به عنوان علوم عقلی ذکر کردند، به نظر شما بین این دو یعنی فلسفه و کلام تفاوتی وجود دارد یا یکی هستند؟

 

نصیری: قطعا تفاوت وجود دارد. هم از نظر موافقان فلسفه و هم از نظر مخالفان آن. فیلسوفان اغلب کلام  را تخطئه کرده اند همان گونه که متکلمان نیز اغلب با فیلسوفان همین برخورد را داشته اند. البته تا آنجا که مربوط به کلام اشاعره و یا معتزله می شود، بحثی نیست و هیچ داعیه ای به دفاع از آنها نیست اگر چه از نظر بنده مشکلات فلسفه و عرفان مصطلح کمتر از کلام اشاعره و معتزله نیست. مثلا خدای اشعری و حنبلی که بر عرش تکیه زده و در آنجا تختی دارد، غیر واقعی تر و غیر عقلانی تر از خدای کل الاشیاء و عین الاشیای حکمت متعالیه نیست. هر دو به یک میزان غیر عقلانی و غیر برهانی اند. اما آنچه که مربوط به کلام شیعه است باید بگویم که اگر نمایندگان آن شیخ مفید و سید مرتضی و شیخ طوسی و علامه حلی و حتی خواجه نصیر طوسی (با توجه به کتاب تجرید الاعتقاد خواجه) هستند، این کلام در تقابلی آشکار با فلسفه و عرفان مصطلح است.

 

قول به صدور عالم از ذات حق و قدم عالم و انکار خلق  لامن شئ و نظریه الواحد و جبر و وحدت وجود که از اساسی ترین مبانی فلسفه و عرفان مصطلح و حکمت متعالیه است، مورد رد و مخالفت صریح برهانی کلام شیعه است. کلام شیعه قائل به خالق و مخلوق و حدوث عالم و قدرت خداوند بر خلق همه اشیا بدون خمیر مایه و مواد ازلی و اختیار انسان و بینونت ذاتی و کنهی بین خدا و مخلوقات است.

 

به نظر بنده تاکیدات مکرر مقام معظم رهبری بر کلام در کنار فلسفه این معنا را دارد که باید کلام که دغدغه دفاع عقلانی از دین را دارد نیز که اکنون در حوزه های ما به محاق رفته است، دوباره به عرصه تدریس و تدرس برگردد و در جنب فلسفه مطرح باشد و حتی ایشان در یکی از بیاناتشان در رتبه بندی علوم حوزوی اول فقه را قرار دادند و دوم کلام را و سوم فلسفه را.