+ افزایش اندازه | کاهش اندازه -

    دکمه اشتراک گذاری تلگرام

نظر شهید محراب آیت الله دستغیب درباره وحدت وجود و توضیح و تفسیر روایتی در این باره

نظر شهید محراب آیت الله دستغیب درباره وحدت وجود و توضیح و تفسیر روایتی در این باره

 

در کتاب 82 پرسش اثر شهيد محراب ، آية اللّه سيّد عبد الحسين دستغيب در باب توحید پرسش و پاسخی از ایشان ذکر شده که به شرح زیر است :

 

سوال : ((داخل فى الاشياء لاكشى ء داخل فى الشى ء و خارج من الاشياء لاكشى ء خارج من شى ء)).توضيح حديث فوق را بيان فرماييد.

 

آنهايى كه به وحدت وجود قائلند چه مى گويند و ردّ آنها چيست ؟

 

جواب : مورد سؤال جمله اى است از حديثى كه در كتاب اصول كافى از حضرت اميرالمؤمنين ( عليه السّلام ) نقل نموده و مفاد اين حديث بيان تنزيه حق تعالى از اوصاف و احوال جسم و جسمانيات است و تمام حديث اين است :

((سئل اميرالمؤ منين ( عليه السّلام ) بم عرفت ربك ؟ قال :بما عرّفنى نفسه ، قيل :وكيف عرّفك نفسه ، قال :لا يشبهه صورة ولا يحس بالحواس ولا يقاس بالناس ،قريب فى بعده بعيد فى قربه فوق كلّ شى ء ولا يقال شى ء فوقه ، اءمام كل شى ء و لايقال له اءمام ،داخل فى الاشياء لا كشى ء داخل فى شى ء و خارج من الاشياء لاكشى ء خارج من شى ء،سبحان من هو هكذا و لا هكذا غيره ولكل شى ء مبتدء)).[1]

 

ترجمه حديث : سؤ ال گرديد از اميرالمؤ منين ( عليه السّلام ) به چه چيز شناختى پروردگارت را؟ فرمود: به آنچه شناسانيد به من خودش را. گفته شد: چگونه شناسانيد به تو خودش را؟ فرمود: شناسانيد مرا به اينكه شبيه نيست هيچ صورتى را و احساس ‍ كرده نمى شود به هيچ يك از حواس و قياس كرده نمى شود به انسان يعنى جسم نيست و از صفات خلق منزه است ، از حيث احاطه علميه و قدرتش به جميع خلق نزديك است با اينكه از حيث ذات و صفات از جميع ممكنات دور است و از احاطه عقول و اوهام و افهام دور است .

 

با اينكه نزديك است به همه چيز؛ چون همه به او قائم هستند، فوق هر چيزى است از حيث قدرت و غلبه و كمال و جميع صفات و گفته نمى شود كه چيزى فوق اوست (فوق به حسب مكان نيست بلكه به رتبه و كمال است ) .((داخل فى الاشياء)) يعنى خالى نيست شيئى از اشيا و جزئى از اجزاى عالم از تصرف و تدبير او و حضور علمى او و افاضه فيض وجودش بر او.

 

((لاكشى ء داخل فى الشى ء)) يعنى نه مثل دخول جزء در كل مثل دخول روغن در شير و نه مثل دخول عارض در معروض و نه مثل دخول متمكن در مكان ، مثل نشستن بر تخت و نه مثل دخول حرارت در آب ؛ زيرا هر يك از اين سه قسم ، از اوصاف و حالات جسم و جسمانيات است .((خارج عن الاشياء)) يعنى خارج است ذات مقدس او از اينكه مقارن و ملابس با اشياء باشد و منزه است از اينكه متصف شود به صفات آنها.

 

((لاكشى ء خارج من شى ء)) يعنى نه مثل خروج چيزى از چيزى به خروج و بعد مكانى يا محلى و بالجمله معيت قيوميت الهيه باجميع اشيا و شدت قرب و احاطه كليه او با همه ، شبيه و نظيرى ندارد چنانچه مباينت او از جميع اشياى آن هم نظيرى ندارد بلى براى تقريب به ذهن به بعضى از وجوه مى توان به روح و نفس ناطقه انسانى مثال زد. مسلّم است كه هيچ جزئى از اجزاى بدن نيست مگر اينكه مورد تصرف و تدبير و احاطه نفس است با اينكه نسبت به هيچ جزئى نمى شود گفت روح در اوست پس هم در بدن است و هم خارج از بدن ، اما نه مثل دخول و خروج اجسام كه قبلا ذكر گرديد.

 

و نيز قريب است به بدن از حيث تصرف و احاطه و دور است از بدن از حيث مقام ذات و استقلال و تنزه از عوارضات جسد.

پوشيده نماند كه قرب و بعد حقتعالى نسبت به جميع عالم فوق قرب و بعد روح است نسبت به جسد كه ذكر گرديد و جايى كه انسان از درك كيفيت قرب و بعد روح نسبت به جسد عاجز است پس به طريق اولى عاجز خواهد بود از درك كيفيت قرب و بعد حقتعالى :

(( (فسبحان اللّه ) الذى لايدركه بعد الهمم و لا يناله غوص الفطن )).[2]

 

و اما سؤال از وحدت وجود: قائلين به وحدت وجود فِرَق مختلفه هستند و بعضى از آنها مى گويند وجود واحد حقيقى است و موجودات مكثره نمايشات و تجليات اوست و به دريا و موجهاى آن مثال مى زنند و اين حرف در نزد عقلا غيرمعقول است . چگونه عاقلى مى تواند باور كند كه اين همه موجودات مكثره كه هر يك منشاء اثر خاص است تمام موهومات باشد و غير از يك وجود بيش نباشد و تشبيه به دريا و موجهاى آن و مثالهاى ديگرى كه زده اند خيلى بى باكى است.

 

با اينكه ((ليس ‍ كمثله شى ء و سبحان اللّه عما يصفون )) علاوه بر اين ، امورى كه لازمه اين مذهب است التزام به آنها موجب خروج از دين است و لذا حضرت آيت اللّه آقاى آقا سيد محسن حكيم – رضوان اللّه عليه – كه يكى از مراجع تقليد بودند، در شرح عروة الوثقى پس از نقل احوال قائلين به وحدت وجود مى نويسند:

((حسن الظن بهولاء القائلين بالتوحيد الخاص و الحمل على الصحة الماءمور به شرعا يوجبان حمل هذه الاقوال على خلاف ظاهرها والا فكيف يصح على هذه الاقوال وجود الخالق والمخلوق و الا مر و الماءمور والراحم والمرحوم ؟! …)).[3]

 

يعنى چون شرعا ماموريم به حسن ظن به هر كس كه مسلمان است و نيز ماءموريم كه اقوال و افعال هرمسلمانى را حمل بر صحت كنيم ، لذا مى گوييم قائلين به وحدت وجود، مراد آنها ظاهر كلامشان نيست ؛ زيرا مستلزم لوازم فاسده است كه از جمله آنها انكار شرايع است بلكه معناى صحيحى قصد نموده اند وگرنه ظاهر اين حرف با شرايع منافى است چنانچه قبلا گفته شد: (سُبحَانَ رَبِّكَ رَبِّ العِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ…)[4]  (وَ مَا قَدَرُواْ اللّهَ حَقَّ قَدْرِهِ).[5]

 

پاك از آنها كه عاقلان گفتند*****پاكتر زانكه غافلان گفتند


[1] – اصول كافى ، ج 1، ص 86

[2] – (نهج البلاغه ، صبحى صالح ، خطبه اول )، بايد دانست كه شناخت حقيقت هرچيزى يك نوع احاطه و برترى برآن چيز است و آشكار است كه آفريده شده هيچ گاه برآفريدگار، برترى نخواهد داشت تا به حقيقت او پى برد و به ذات او آشنا شود و اگر بشرى تصور كند كه مى تواند به ذات خداوند پى برد، بداند كه طالب امر محالى شده است :

بكنه ذاتش خرد برد پى*****اگر رسد خس به قعر دريا

 

و به راستى كمال معرفت خداوند، دانستن ناتوانى خود است از معرفت ذات بى زوال او و در اصول كافى امام باقر( عليه السّلام ) مى فرمايد:

((تكلموا فى خلق اللّه و لا تتكلموا فى اللّه فان الكلام فى اللّه لا يزداد صاحبه الاّ تحيّرا))، (كافى ، ج 1، ص 92).

يعنى : ((درباره خلق خدا سخن گوييد و درباره ذات او سخن نگوييد؛ زيرا گفتگو درباره خداوند جز سرگردانى سخنگو نيفزايد)).

 

و در روايت ديگر است : ((من نظر فى اللّه كيف هوهلك )).

((هركه در خدا بينديشد كه چگونه است هلاك گردد)).

پس به جاى انديشيدن در چگونگى ذات خداوند و چگونگى قرب او كه جز سرگردانى بهره اى ندارد، بايد بينديشيد در قدرتها و حكمتهاى بى نهايت خداوند كه در تمام اجزاى جهان هستى نهفته است :

برگ درختان سبز در نظر هوشيار*****هرورقش دفتريست معرفت كردگار

 

و نيز بايد آدمى ، كوچكى و ناتوانى و نادانى خود را در نظر گيرد و نسبت هستى خود را با جهان پهناور هستى بسنجد و حقارت و ناچيزى خويش را بشناسد تا طمع در شناخت ذات بى زوال خداوند بزرگ جهان آفرين ننمايد.

در محفلى كه خورشيد اندر شمار، ذره است*****خود را ميانه ديدن شرط ادب نباشد

 

و آنچه بى خردان مى گويند خدايى كه به چشم ديده نمى شود و به حقيقت او كسى نمى رسد چگونه مى توان باور كرد، در جواب گوييم حيات را كه بشر از شناخت حقيقت آن ناتوان است و تنها آثار آن را درك مى كند آيا انكار آن صحيح است و همچنين برق و نيز روح شريف انسانى و مانند آنها از موجوداتى كه هستى آنها حتمى است ولى به شناخت حقيقت آنها راهى نيست و نيز از آنها پرسش مى كنيم آيا عقل داريد يا نه اگر بگويند داريم ، گوييم چيزى را كه حس نكرديد و نديديد و به حقيقت آن نرسيديد چگونه باور داريد و اگر بگويند نداريم … مطلب تمام است :

جهان متفق بر الهيتش*****فرو مانده در كنه ماهيتش

نه ادراك در كنه ذاتش رسد*****نه فكرت به غور صفاتش رسد

نه بر اوج ذاتش پرد مرغ وهم*****نه در ذيل وصفش رسد دست فهم

كه خاصان در اين ره فرس رانده اند*****بلا احصى از تك فرو مانده اند

[3] – مستمسك ، ج 1، ص 391

[4] – صافات /180

[5] – انعام /91