+ افزایش اندازه | کاهش اندازه -

    دکمه اشتراک گذاری تلگرام

علامه مجلسی : نشر کتب فلسفی در میان مسلمین جنایت بر دین بود

علامه مجلسی : نشر کتب فلسفی در میان مسلمین جنایت بر دین بود

 

علامه مجلسی متکلم و محدث بزرگ شیعه انتشار کتب فلسفی در میان مسلمین را که توسط خلفای اموی و عباسی صورت گرفت، جنایت بر دین می داند. این عالم و محدث نامدار که غلبه مذهب اهل بیت علیهم السلام در ایران تا حد زیادی مدیون مساعی علمی و سیاسی او ست، در کتاب شریف بحار الانوار می نویسد:

 

«اين جنايت به دين و نشر كتب فلسفه ميان مسلمين، از بدعت‌های خلفای جور و معاندان أئمه دين علیهم السلام بوده است، تا مردم را از آن‌ها و از شرع مبين رو گردان سازند. دليل بر آن نقل صفدى در شرح لامية العجم است كه چون مأمون با يكى از پادشاهان مسيحى ـ به گمانم حاکم جزيره قبرس بود ـ پيمان آتش بس امضاء كرد و خزانه كتب يونان را از او خواست كه در كتابخانه‏اى جمع بود و كسى را بر آن اطلاعى نبود.

 

پادشاه همه مشاوران خود را انجمن كرد و در اين باره با آن‌ها مشورت كرد و همه رأي مخالف دادند، جز يك اسقف مسیحی كه رأى داد همه اين كتاب‌ها را براى آن‌ها بفرست، چون اين كتب در هيچ جامعه دينى منتشر نشوند جز این که آن را تباه كنند و ميان علماى آن‌ها اختلاف اندازند. در جاى ديگر گفته: مأمون مبتكر نقل كتب از زبان خارجى و ترجمه آن‌ها نبود بلكه پيش از او بسيارى ترجمه شده بودند و مشهور است كه نخست كسى كه كتب يونان را به عربى برگرداند، خالد بن يزيد بن معاويه بود كه به كتب كيميا دل بسته بود.

 

و دليل بر این که خلفاء و پيروانشان رو به فلسفه داشتند و يحيى برمكى دوستدار آن‌ها بود و مذهب آن‌ها را تاييد می‌كرد، روايتى است كه كشى به سند خود از يونس بن عبدالرحمن نقل کرده كه يحيى بن خالد برمكى طعن و انتقاد هشام را بر فلاسفه در دل گرفته بود و می‌خواست هارون را بر او بشوراند و او را به كشتن دهد. و از این رو بود كه يحيى، هارون را در اتاقى نهان كرد و هشام را دعوت كرد تا با علماء مناظره كند، و دنباله سخن را به امامت كشيدند و هشام حق آن را بيان كرد و هارون خواست او را بكشد و او گريخت و از ترسى كه داشت، مرد (رحمه اللَّه).

 

و اصحاب در كتب هشام كتاب رد بر اصحاب طبايع را بر شمردند، و هم كتاب رد بر ارسطو را در توحيد، و شيخ منتجب الدين در فهرست خود كتاب «تهافت الفلاسفه» را از كتب قطب الدين راوندى شمرده، و نجاشى در كتب فضل بن شاذان كتاب رد بر فلاسفه را بر شمرده و او از اجله اصحاب است.

 

و صدوق در آغاز كتاب اكمال الدين از آن‌ها انتقاد كرده، و رازى در تفسير قول خدای تعالی «فَلَمَّا جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْم‏»{هر آن گاه رسولانشان آمدند با دليل‌هاى روشن شاد شدند بدان علمى كه داشتند} گفته در آن چند وجه است، و آنگه در ضمن وجوه گفته: يكى آنكه مقصود از اين علم، علم فلاسفه و دهريان يونان باشد كه چون وحى خدا را مى‏ شنيدند، آن را در برابر دانش خود خوار می‌شمردند. و از سقراط نقل است كه نام موسى عليه السّلام‏ را شنيد و به او گفتند كاش نزد او كوچ مي‌كردى. پاسخ داد: ما مردمى مهذب و آراسته ‏ايم و نيازى به استاد نداریم»

بحار الانوار، جلد 57 ص 197 و 198