+ افزایش اندازه | کاهش اندازه -

    دکمه اشتراک گذاری تلگرام

نقد محیی الدین ابن عربی – سخنی با ابن عربی

سخنی با ابن عربی

جناب محیی الدین ابن عربی!

این چند جمله را خطاب به تو می نویسم. اگر بگویم در تمام حیات علمی ام شخصیتی به اعجاب تو ندیده ام، دروغ نگفته ام و اگر بگویم در میان آثار و افکار اندیشمندان مسلمان افکار چون تو ذهن مرا به خود مشغول نکرده ، بیراه نگفته ام!

در حیرتم از تو و از مریدانت. در عجبم از کلماتت و در شگفتم از اظهار نظرهایت. مذهب تو چه بود و به کدامین حجت خدا ایمان داشتی؟ آنچه از آثارت به ما رسیده از فصوص و فتوحات و دیگر زبر و رسائلت مطالب زیادی از اندیشه ات را در اختیار ما می گذارد تا مذهبت را بشناسیم. گروهی از مریدانت که در میان شیعیان رشد یافته اند، تو را شیعه می خوانند. آیا واقعاً می شود تو را شیعه خواند، در حالی که تو ما شیعیان را خوک می پنداری؟ و آیا می شود تو را محبّ مولای متقیان علی (علیه السلام) خواند در حالی که ایشان را در معراجت به آسمانها!! در جایگاهی پایین تر از عمر بن خطاب و ابابکر بن ابی قحافه دیدی و علی (علیه السلام) را نصیحت کردی!! که خود را افضل از آنان نپندارد؟!؟! آیا می شود تو را مرید امام حسین بن علی (علیه السلام) آن سالار شهیدان دشت کربلا دانست، در حالی که ویران کننده مزار او یعنی متوکل عباسی(لعنه الله علیه)، آن خلیفه منحوس عباسی را صاحب مقام ولایت باطنه دانستی ؟!؟!

سؤال من از آن شیعیانی است که تو را شیعه می خوانند. سوال من از آن افرادی است که در مدح تو گرفتار غلو شده اند. سوال من از آن عالمانی است که تو را چنان ستوده اند که امامان معصوم خود را چنین نمی ستایند. ای شیعیان! این چه شیعه ای است که پدر مولایمان امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) یعنی حضرت ابوطالب (علیه السلام) را کافر می داند؟! حاشا که شیعه، ابوطالب(علیه السلام)، آن منادی بزرگ توحید و پشتیبان خاتم الانبیا(صلی الله علیه و آله) را کافر انگارد! از این الفاظ و عبارات چیزی بدست نمی آید مگر سخن آن فیلسوف صدرایی، سید جلال آشتیانی که گفت: ابن عربی دشمن ترین دشمنان شیعه است !

 جناب محیی الدین !

 

 

نمی دانم کلمات تو را با کدام ترازو بسنجم؛ با ترازوی عقل یا ترازوی شرع؟ گاه نظرات تو را با عقل سنجیدم و گاه با میزان شرع؛ اما هر بار که چنین کردم به صداقت فیض کاشانی پی بردم که فرمود: در سخنان ابن عربی مطالبی هست که مخالفت روشن با شرع دارد. آخر چگونه ممکن است که قائل به این سخنان شد، در حالی که در قرآن و روایات، کلام صریح در رد آن ها موجود است؟

 جناب محیی الدین !

 

نمی دانم کدام الهام بر قلب تو فرود آمد که قوم جاهل و گمراه نوح (علیه السلام) را واصل به معرفت الله و فانی فی ذات الله دانستی و گفتی که در واقع آنان در دریاهای علم خدا غرق شدند ؟!؟!

 نمی دانم کدام مکاشفه برای تو رخ داد که گوساله پرستان قوم موسی کلیم الله (علیه السلام) را موحد و هارون(علیه السلام) آن فریادگر بزرگ توحید را به جهل در امر توحید متهم کردی؟!؟!

 نمی دانم چه حالی به تو دست داد که شرک را نفی کردی و قائل شدی که در عالم شرکی وجود ندارد؟! و گفتی که لقمان حکیم پسرش را نه از شرک، بلکه از جهل نهی نموده است؟!؟!

 نمی دانم چه خوابی دیدی که گفتی فرعون طاهر و مطهر از دنیا رفت!!! کدام فرعون را می گویی؟ همان فرعون که خدا او را طغیانگر دانسته و موسی و هارون (علیهما السلام) را به مقابله و مبارزه با او ترغیب نموده است؟

و باز نمی دانم با تاویل کدام آیه از قرآن گفتی که شهود مردان، حق تعالی را در زنان اتم و اکمل است!!!

اگر بخواهم از عجایب کلامت بگویم، نوشتارم از چند جلد کتاب فراتر می رود. این چند را از باب مشتی که نمونه خروار است، یادآور شدم تا منصفان را به تامل برانگیزم. شاید این کلمات تو نتیجه حالات به اصطلاح عرفا، عرفانی تو بوده و شاید در نتیجه خواب هایی از جنس همان خواب معروفت باشد. سخن از خواب مشهور تو شد. بد نیست که چند جمله ای هم از آن بگوییم. همان خوابی که در آن پیامبر (صلی الله علیه و آله) فصوص الحکم را بر تو املاء کرد. تو در آن خواب چطور فهمیدی که آن شخص پیامبر بود؟ آخر سخنان پیامبر (صلی الله علیه و آله) که از طریق راویان در کتب حدیثی به ما رسیده غیر از آن است که در خواب بر تو املا فرموده!!!

راستی آن شب که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فصوص الحکم را بر تو املاء می کرد، خود ایشان فرمود که از عهده هدایت عمویش جناب ابوطالب (علیه السلام) بر نیامده است؟!؟!

باز هم ناپرهیزی کردم و بسیار نوشتم می دانم که این بار نیز به نادانی متهم خواهم شد. ولی سؤال مرا شما دانایان که متهمم می کنید، پاسخ گویید که جناب ابوطالب(علیه السلام) کافر از دنیا رفت یا ما شیعیان خوک و خنزیریم؟! دانایان فاش گویند حقایق این معارف را!!!

منبع : وبلاگ حقایق مظلوم